بهمن قره داغی
شرح حال :
علامه شیخ عبدالحسین فاضل گروسی متخلص به بیحال به سال 1259 شمسی در شهر بیجار گروس ، متولد شد . مادرش از همان کودکی او را به تحصیل علوم دینی تشویق نمود .
هفت سالی سرگرم تحصیلات مقدماتی در زادگاهش بود و بعد ، برای ادامه ی تحصیلات به حوزه ی علمیه ی قزوین سفر نمود و 12 سال در آنجا کسب علم نمود و سپس با باری از اندوخته ها ، رهسپار حوزه ی علمیه ی نجف اشرف گردید . سی و دو سال تمام در آنجا ، مشغول معلوم کردن مجهولات خویش بود تا جایی که خود ، به درجه ای از اجتهاد رسید و عالم علومی از قبیل کلام و فلسفه ، هیئت و نجوم ، طب سنتی و ریاضیات قدیم گردید و توانست دانشمند توانایی در زمینه های تجوید ، تاریخ ، علم الرجال و ادبیات عرب گردد . در واقع در سراسر عمر پر برکت خود ، به تفهیم همان فریاد نخستین پرداخت و به راستی توانست فریادش را به گوش نسل زمان خویش و حتی نسل های بعدی برساند و در نهایت کاتب روزگار ، آخرین ورق از اوراق دفتر عمرش را ، روز 19 بهمن ماه 1324 شمسی ، در سن 65 سالکی در نوشت و کتاب زندگیش را تمام کرد .
بررسی و نقد اشعار بیحال :
در این مقاله قصد دارم که با بررسی اشعار مرحوم شیخ فاضل ، دریچه ای کوچک از دنیای وسیع علم و عرفان و معرفت این مرد بزرگ را بگشایم و خدا را سپاس می گذارم که به این بهانه فرصتی فراهم گردید تا کنار خوان گسترده ی معلومات ایشان ، لختی بنشینیم و با شراب عشق ، گلوی جانم را تازه کنم .
علامه شیخ فاضل ، درزمینه ی شعر فارسی آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذاشته است ، اگر چه تعداد اشعار انتشار یافته ی ایشان بسیار اندک است ، اما با همین مقدار شایسته است در کنار سایر عنوان هایی که به حق ، مستحق آن نیز بوده ، او را شاعر هم بنامیم ، اگر چه در این زمینه به شهرتی نرسیده است .
ما شاعریم وشعر سرایی شعار ماست بیرون ز مجلس بی شعر عار ماست
کلک قضا گرفته به دستش سر قلم یعنی مگو ، که خوب یکی از هزار ماست
مرحوم شیخ فاضل گروسی به دلیل اینکه به طور جدی و حرفه ای به شعر نپرداخته ، بیشتر اشعارش به شکلی تفننی و به فراخور موقعیت و شرایطی و عموماً به خاطر تفهیم موضوعی خاص ، شعری نیز سروده ، لذا عموماً اشعارش بر تقلید از شاعران دوره های پیشین به ویژه سعدی و حافظ استوار است ، چنانچه حضرت حافظ می فرماید :
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنم زلف سنبل چه کشم ، عارض سوسن چکنم
و شیخ فاضل به استقبال و حتی تقلید محض از حافظ می سراید :
بی تو ای سرو روان با سر سنبل چه کنم سر سنبل شکنم ، با گله گل چه کنم
در واقع از بررسی اشعار ایشان ، چنان پیداست که در مجموع هیچگونه خلاقیتی به معنای گسستن و گذشتن از قالب و اصلوب های شعر کهن ، چه ساختاری و چه مفهومی در شعرشان دیده نمی شود . اگر چه از معاصرین (( نیما )) بوده اند اما از آثارشان پیداست که گویی انقلاب عظیم ادبی (( نیما )) را احساس نکرده اند . توضیحاً عرض شود که در اینجا ، بحث سر این نیست که مثلاً چرا شعر نیمایی نسروده اند و چرا تساوی طولی مصراع ها را رعایت نموده و در قالب کهن شعر سروده اند ، بلکه مقصود این است که نظام زیبا شناختی و نوگرایی مفهومی و ادبی مستقل زمان خویش را آنگونه که شایسته و بایسته ی مرد بزرگی چون فاضل بوده ، توجه نداشته ، یعنی بیشتر اشعار علامه فاضل ، هم از لحاظ قالب و هم از نظر دید ، محتوا و زبان ، با شیوه ی معمول در نزد قدما تفاوتی ندارد ؛ بلکه در واقع به زبانی دیگر ، جواهر ادبی علامه فاضل با اینکه در مرتبه ی بالایی بوده ، اما متأسفانه حتی دریچه ای جهت نگاهی به دنیای شعر زمان خویش به همراه ندارد ، یعنی شاخسار زبان ایشان آن باروبر میوه ی خاصی که شاعر را به باززایی و نوزایی لازم وا دارد ، همراه ندارد .
اگر چه ایشان در دوره بند ی تاریخی عصر نیما ، در دوره ی اول ( 1320- 1304 ) و دوره ی دوم ( 1332 – 1320 ) زندگی کرده و از معاصرین بزرگانی چون عارف ، بهار ، دهخدا ، عشقی و غیره که اشعاری با محتوای ،اجتماعی نو در شکل قدیم ، ارایه داده اند و شعرشان را امروز ، نوعی جریان شعری به حساب می آورند ، بوده .
امروز ندانم که به جنگ آمده ای با زلف کج و موی خدنگ آمده ای
شد کشتی غم بر دل (( بیحال )) روان در ژرف دلش چون تو نهنگ آمده ای
اگرچه غرض اصلی علامه از سرودن اشعار کتاب ارزشمند (( هر کسی کار خودش بار خودش )) صرفاً بیان مقصود و منظوری خاص بوده و قصد آنرا داشته سعدی وار ، کلام را زیبا و رسا و کوتاه و کامل گرداند و در ظرف ذهن خواننده ی کتاب ، طعمی همیشه جاری باشد و خود عامل یادآوری مطالب خوانده شده گردد ، اما سخن سر این است که این کلام و زبان می توانست با شعر هفتصد تا هشتصد سال پیش فاصله ای داشته باشد .
بیشتر اشعار شیخ فاضل خصوصیات سبک عراقی را داراست ، یعنی استفاده از اوزان مطبوع و موضوعات عرفانی و عشقی و فلسفی و اخلاقی و همچنین وفور واژه های تازه ی اشعار ایشان ، شعرشان را به سبک عراقی نزدیک ساخته ، به عنوان نمونه :
هر رند که در مصطبه مأمن دارد بویی زمن سوخته خرمن دارد
افسوس غری تهی ز شیران گردید خاموش ز آواز دلیران گردید
آن عربده و حوسه ی اعراب کجاست یا رب چه شد آن شهر که ویران گردید
ملک الموت رفت نزد اله گفت سبحان ربی ال علی
هزاران نکته می خواهد به غیر از حسن و زیبایی که تا مثل تویی زیبد درین دوران سقایی
امروزه هر کس که با ادبیات ، نشست و برخاستی دارد می داند که (( شعر نوگرای امروز ، از طرفی حاصل آزادی تخیل و رهایی ذهن هاست ؛ به این معنی که هیچ یک ازقرارداد های شعر قدیم را نمی پذیرد و از طرفی هم شعر خیال و تصویر است اصلی که بیش از هر چیز (( شعریت )) یا (( جوهر شعری )) یک اثر به اعتبار آن مشخص می شود ؛ یعنی بر خلاف شاعران قدیم که ، یکی از مهمترین نشانه های قدرت آنها ، تسلط در کلمه و کلام و اصل سخنوری بوده ، قدرت شاعر امروز ، ضمن احاطه به فوت و فن های زبان مادری ، بیشتر بر اساس خیال پردازی و تصویر سازی و به عبارت بهتر ، دور پردازی های ذهن اوست )) مثلا در شعر فاضل :
عمرم چو صرف کرده در ادغام آن نگار گشته لطیف و ناقص و مهموز را به یار
نحوم به طرف او چوبسی محو شد زبان از منطق تصور و تصدیق او زکار
دیشب مه من میل سوی ترشی کرد ترشی به فغان آمد و رو ترشی کرد
یعنی که مرا مخور برخورد می لرزی از لرزش تو کون و مکان ترشی کرد
پیداست که شاعر ، بیش از اینکه به جوهر شعر توجه کند ، به قدرت نظم آفرینی از لحاظ کلمه و کلام و سخنوری توجه نموده ، که گویی شاعر واسطه ای است برای انجام دادن اجباری که قافیه ها به او تحمیل کرده اند ، چنانکه در بیت دوم شعر اول ، قافیه (( یار )) بوده که به التزام ، کلمه ی (( کار )) را ساخته و نه اراده ی شاعر (( چنین است که اگر با توجه به تعریف امروزین شعر ، در برخی از آثار کهن تأمل شود ، نثرها به شعر نزدیک تر است تا نظم ، نثر را طبیعی از دست راست می نویسیم ولی نظم را مصنوعی ، از دست چپ ، زیرا در نظم ، خاصه ابیات با ردیف و قافیه ی همشکل ، از بیت دوم به بعد ، این قافیه ها و ردیف ها هستند که سازنده ی اصلی بیت اند و نه ناظم ، که شاعر فقط واسطه ی ارتباط آنهاست در صورتی که شاعر امروز ، هرگز به این نحو از قافیه کمک نمی گیرد ؛ زیرا پیش از این که به سخنوری بیندیشد ، به نفس شعر و جوهر شعر می اندیشد ، که حاصل جهش های ذهن و دورپردازی های خیال اوست ، لذا قافیه در نظر او صرفاً نوعی پایان بندی (( بندهای )) شعر به حساب می آید و در حکم زندگی است که وقتی طنین آن به گوش رسید ، برای ورود در فضای بند بعد ، اعلام آمادگی می کند . در شعر علامه شیخ عبدالحسین فاضل ، بیشتر همان (( عادت زدگی )) در ترکیبات و اوزان و تشبیهات شعر قدیم ما ، هویداست . یعنی اینکه (( در شعر قدیم وقتی شاعر مثلاً به یاد کلمه (( زلف )) می افتاد به غیر از بیست تا سی کلمه ی از پیش معلوم و قراردادی نظیر (( شب )) ، (( آشفتگی )) ، سرگشته )) ، (( قصه )) ، (( دل )) ، (( دراز )) (( کوتاه )) ، (( مجنون )) ، (( سلسله )) و (( دیوانه )) و .. .)) به واژه های دیگر نمی اندیشید !
مثلاً در شعر فاضل :
زلف افشان تو در دهر پریشانم کرد تابش روی تو چون موسی عمرانم کرد
هر زمانی که کند لشکر حسن تو خروج ترک چشمان تو سرگشته و ویرانم کرد
تا کی به تمنای دو ابروی تو باشم حیرن همه شب منتظر روی تو باشم
بیا ای ساقی مه روی سرواندام سیمین تن به گردش آر ساغر را دو عالم تا کند روشن ))
اگر چه گاهی استفاده ازتشبیهای تازه وبکر و دست اول ، مثل (( تیمور پا شکسته )) بجای (( تیمور لنگ )) و یا وقتی می سرایند : دلم از جور و جفا خانه ی زنبور شده است .
کاری نکرده خون کسی را نریختیم الا دلی که بر سر زلفت شکسته ایم
تصویری بسیار قشنگ و دست نخورده ، که گوش جان را نوازش می کند و مستی خاصی در وجود اهل ذوق ایجاد می کند ، به کار برده ، شعر فاضل را در بعضی ابیات به عزل امروز نزدیک می کند :
چو کوهی آن غم عشقت چو موری قلب (( بیحالم )) میسر نیست یک موری، کشد کوهی به آن گردن
و جای تعجب است که چرا این بزرگ مرد واراسته به اینگونه خلاقیت ها کمتر توجه داشته ، در حالی که توانایی لازم را بالقوه در خویش دارا بوده ، چنانچه در نثر شگفت (( هر کسی کار خودش بار خودش )) به یک خلاقیت و نوآوری خاصی رسیده که مقالی و فرصتی دیگر را می طلبد ؛ ولی در شعر ، به آن خلاقیت لازم که رنگی ازفضل فاضل را همراه داشته باشد ، نپرداخته اند .
هرکجا نام وفا بوده سر صفحه ی عشق تو به نوک قلمت یک خط منها زده ای
ابهامی که در شعرعلامه شیخ فاضل به کاررفته ، بیشتر رنگ و بوی همان خصوصیات شعر کهن را داراست ، یعنی ابهام به لحاظ استعمال لغات و کلمات مشکل و ثقیل و گاه مهجور و همچنین ابهام از نظرتوجه به اصطلاحات و کنایات و آیات و قصص و امثال و تعمد در نشان دادن میزان احاطه به علوم و فنون عصر خود بوده ، مثلاً :
در دو هفته یک معما گفته ام در میان سال شب ناخفته م
هر کسی بگشاید این رمز مرا من به مثلش صد هزاران بنده ام
****
ای بسته کمر از پی قتلم کمرت کو گر ابرو خود تیغ کنی پس سپرت کو
گرماه شدی در افق هورج حسنی پس عقرب زلفی به رخ چون قمرت کو
یعنی اینکه ابتدا ، باید دانست منظور از (( هودج حسنی )) و (( عقرب زلف )) بر (( رخ چون قمر )) چیست تا معنای شعر مشخص گردد و به این دلایل است که می گویم شعر علامه ی فرزانه ، آیت الله شیخ عبدالحسین فاضل گروسی از انقلاب تأثیر گذار ادبی دوره ی نیما و حتی مشروطه نیز ، تأثیری نپذیرفته است و با همه ی این دلایل است که حکم می دهیم که ایشان به طور جدی و حرفه ای
به شعر و شاعری نپرداخته و اگر می پرداخت خدا می داند با آن همه اندوخته هایی که داشته ، چه شگفتی عظیمی در ادبیات ایران به وجود می آورد .
نگاهی به اشعار عرفانی شیخ فاضل گروسی ( بیحال )
بحث بعدی در مورد مضامین عرفانی است که این اشعار ، خود حتی در میان دل انگیز ترین رایحه ها ،شمیم دیگری دارد و در واقع این خصوصیت خاص است که مرحوم فاضل گروسی را از هر نظر سرآمد معاصرین اش می گرداند و او را همچون تاجی بر سر عروس گروس می نشاند . بی مبالغه تنها در این گلستان پر رنگ و بوی ، می توان همه چیز ، به فراخی یافت و در لحظه های دربدری می شود به آنها پناه برد البته درک زیبایی و لطافت ادبیات عرفانی مستلزم درک شهود آدمی از لطایف و ظرایف آن است و این میسر نمی گردد مگر اینکه آدمی به مدد صفای باطن ، ذوق درک این ظرافت ها را داشته باشد و پیمانه ای از این دریای مواج مرد افکن ، درکشیده باشد (( عرفان در لغت به معنی شناختن و دانستن بعد از نادانی و شناسایی و آگاهی و درایت است و در اصطلاح به مفهوم معرفت خدای ، عبادت عاشقانه ی وی و دریافت شیوه های آن است )) بی شبه مدار نقطه ی بینش عارفان عشق است که محصول نگرش هنرمندانه ی آنها به عالم خلقت می باشد ؛ عارف خداوند را که معبود و مقصود اوست در نهایت زیبایی می انگارد و بر این عقیده است که حسن و زیبایی زایده ی عشق است و چون حسنی و عشقی حاصل آمد ، عاشقی را شاید که در آن جمال بیند و عشق بدان را برگزیند و اینجاست که عارف ، الفاظ عشق ورزی را ، ابزارتسلی خاطر می گرداند و به هیچ چیز نمی اندیشد ، جز معشوقه .
امروز بود ما را در دل غم جانانی تا سر بنهم از جان در پاش به قربانی
ای زاهد دلخسته رو طعنه مزن بر ما گر عشق به کوه افتد ، یک لحظه شود فانی
****
درس اصول و فقه ما حرف خیال یار شد بحث کلام و نحو ما ، محو رخ نگار شد
تا که خیال زلف او یافت قرار در دلم این دل من ز پیچ او ، واله و بی قرار شد
بس که زهجر روی او از مژه اشک ریختم دامن من ز خون دل ، دامن لاله زار شد
در واقع علامه شیخ فاضل گروسی در این گونه اشعار ، حکمت الهی را که از بالا به او هدیه شده به زبان شعر ، رنگی می زند و به قول مولانا (( خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم )) و قند عشق را در دل اهل نیاز آب می کند و به تعبیری ، عارف ، با کلام خویش ریسمانی می تند تا توسط آن ، وجدان هبوط زده و بیگانه ی انسان امروز را ، رو به جانب جهانی ، نامکشوف و نا متعین ، به پرواز درآورد . چشم اندازهایی که در این گونه اشعار ، طرح می افکند ، اگر چه توصیف جهان عادت زده ات اما دنیایی رصد می کند که انسان زمینی را دمی از زندانی خود ساخته و بدان گرفتار آمده ، به بالاها عروج می دهد و این خصوصیت است که علامه آیت الله شیخ فاضل را از گزند فراموشی مصون داشته :
گیسو به ما متاب ز قیدت نرسته ایم چون مرغ دل تپیده به دام تو بسته ایم
در آتش فراق تو مسکن نموده ایم همچون سمندری سر آتش نشسته ایم
گر تو روا دهی که بسوزیم در جحیم خوش باد این روا که به مهرت گسته ایم
فرصت کم است و نگفتنی بسیار ، حال که رمزی در این معنی گفته آمد . دوستان را به گشت و گذاری در گلزار پر از شکوفه و ریحان و یاس این عارف وارسته ی گروس ، دعوت می کنم و با تقدیم شعری از این بزرگوار ، سخنم را کوتاه مینمایم .
(( یار سودا زده ام گاه تمنا می کرد که بسوزیم ز سوداش دعا ها می کرد
آنکه در دل هوس سوزش ما را می خواست گاه می آمد و با ساز تماشا می کرد
دلم از جور و جفا خانه ی زنبور شده است بس که با ناوک مژگان ، تماشا می کرد
سال ها بود که دل ظلمت ظلمش پیمود خال اسکندر وی خلق چو دارا می کرد
تا که آن کلک قضا طاق دو ابرویش کند طاق کسری به شکست آمد و کسری می کرد
شانه بر زلف مزن لانه ی دلهاست ولی همچو زنبور در او خیل دلان جا می کرد
گشته بیمار از آن نرگش مستت (( بیحال )) نه زدر راند مرا و نه مداوا می کرد .))
1- حائری ، دکتر محمد حسین .(( متون عرفانی فارسی )) ، نشر مرکز . تهران : 1374 .
2- حقوقی ، محمد . (( تاریخ ادبیات ایران )) ، نشر قطره ، تهران : 1377 .
3- ((دیوان حافظ شیرازی )) چاپ رستمخانی ، نشر 1363 .
4- شاهرخی ، محمود . (( نسیم وصل )) انتشارات بین المللی ا لهدی ، 1372 .
5- شیخ عبدالحسین ، فاضل گروسی . (( تجوید استدلالی )) با تصحیح و مقدمه . محمد علی کوشا ، 1377 .
7- شمیسا ، دکتر سیروس . (( نقد ادبی )) انتشارات فردوسی ، تهران : 1371 .
8- صالحی ، سید علی . (( شاعران معاصر )) انتشارات یادواره ی کتاب ، تهرا ن : 1376 .
9- (( فرزانگان کرد )) جلد دوم ، 1377 .
10- کوشا ،محمد علی . (( سیمای بیجار گروس و مشاهیر آن )) ، نشر امین قم ، بهار 1378 .
11- یاحقی ، دکتر محمد جعفر . (( چون سبوی تشنه )) ، انتشارات جامی ، تهران : 1377
محل درج نظرخوانندگان محترم ()