یادداشت هایی که در باد می مانند

کویریات بهمن قره داغی شاعر و نویسنده

یاس منگولا«ی شعر فارسی متولد شد
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٧
 
بهمن قره داغی:
     در مملکتی که به هر گوشه اش باغی از ادبیات، بهاری و سبز می نمایاند؛ چنانکه شعر، بی آنکه به سرمایه ی غنی، عمیق و سرشار از زیبایی های زبانی و تصویری کهن خویش بنازد، دیگران به آن می بالند؛ چرا که به حق، جهان شعر، شعر پارسی را مادر دانسته و می داند پس باید هر تولد شعری را، بی انتخاب و بی وسواس و ... میمون و مبارک دانست و تهیه کرد و خواند و ... که این سرزمین به هر صاحب ذوقی که چراغ سبزی در ذهن داشته باشد آموزگار است. آن هم آموزگارانی چون رودکی، فردوسی، جامی، نظامی، مولانا، سعدی، حافظ و نزدیکتر نیما، شاملو، اخوان، فروغ، صالحی، بهمنی و ... بنابراین هر شعری که بیرون می زاید، کلاس رفته و بالا بلند است و در خلوت و خیال خواننده، در هر سطح و سن و جنسی که باشد، ردپایی عمیق و ماندگار بر جای می گذارد. اما با کمال تاسف ما به دلایل متعدد، بیشتر شاهد جواز بخشی به زایش شبه شعرهایی از کسانی که بی آنکه چراغ سبزی همراه داشته باشند و طعمی از ادبیات کهن سرزمین خویش را آشنا باشند و حتی ابتدایی ترین اصول شعر این کهن بوم بر را بلد باشند، هستیم. این گروه که به طمع نام جویی و با تکیه بر جیب باد آورده، مجموعه هایی خالی از محتوا و با رنگ آمیزی عوام فریبانه و ادعاهایی سرشار از تهی و درون مایه ای مردابی و ... به فریب نسل نوجوی جوان جامعه، قد راست نموده اند و تنها شعر بلغور می کنند که نه تنها محتوای کویروار خود را به نمایشگاه می گذارند که بدبختانه تئوری »بحران مخاطب« را نیز نیرو می بخشند و گاه بنای کجی را برپا می دارند و دیگران را قربانی می سازند. که اگر بخواهی با کمترین زمان می توانی لیستی بلند از این مجموعه های چرند و چرند را تهیه کرد. این مقدمه را نوشتم - باشد به قبای کسی برنخورده باشد و ... - تا کتاب !!!! »یاس منگولا«ی »شوریده تر از عشق« را که سراینده اش - چنانکه در پشت جلد کتاب آمده - برنده جایزه بهترین شعرهای عاشقانه ی منزل خودشان بوده، کتابی که شاعرش! حتی با قافیه و ردیف که آموزش کلاسیک آن، به پایه ی چهارم ابتدایی بر می گردد نابلد مانده و قالب و وزن را نمی شناسد و زبان و فرم و ساخت شعر را هنوز آموزگاری ندیده و رستاخیز کلمات را صلوات می فرستد، معرفی کنم.
با همه شعری از این مجموعه (صفحه 57) را - قول بدهید تا آخر - بخوانیم:
دام تو
بی خودم کرده نازت، خندیدن و آزارات
ناز و ادای عشقت، معصومی نگاهت
به پیدایش عشق تو کویر خاطره
می دانم که می دانی به قشنگی رازت
تو شهر ما ندیده، عاشق رو بد کشتن
هر یک به راهی رفت و من هم به چاه راهت
جهان را سرایی نیست جز سرای گریه ها
ما را به غم بستی، همچو ترس از قیامت
آهو ترسید از دام، ما را اسیر همان
وسوسه شد این دل، تا که دیدم چشمانت
راه ها رفتم افسوس، هیچ مقصدی نه
به من عشوه ها دادی تا که دیدم لبانت

 
comment محل درج نظرخوانندگان محترم ()