دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی ، بر چشم بد لعنت
پسخوراند خوانش کتاب :
«راهنمای معلم در ارزش یابی کیفی ( توصیفی )» تالیف دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی
بهمن قره داغی
زشیابی کیفی – توصیفی، شیوهای از ارزشیابی تحصیلی - تربیتی است که اطلاعات لازم و معتبر و مستند برای شناخت دقیق و همهجانبهی فراگیران در ابعاد مختلف یادگیری، با استفاده از روشها و ابزارهای مناسب سنجش ،همانند آزمونها (بهویژه آزمونهای عملکردی) پوشه کار، مشاهده ،در حول فرایند یاددهی - یادگیری فراهم مینماید تا براساس آن بازخوردهای کیفی – توصیفی موردنیاز، برای کمک به یادگیری بهتر در فضای روانی - عاطفی مطلوبتر، ارائه گردد. بنابراین بهطور اجمال میتوان گفت که نظام ارزشیابی کیفی - توصیفی نوعی ارزشیابی است که:
الف) زمینهی مشارکت فعال دانشآموز و والدین را در فرایند ارزشیابی فراهم مینماید.
ب) در جمعآوری اطلاعات از ابزارهای متنوع و جدید برای افزایش اعتبار اطلاعات استفاده مینماید.
ج) معلم و شورای مدرسه با جمعبندی، تحلیل و تفسیر دقیق اطلاعات و با توجه به ابعاد مختلف یادگیری و عاطفی و مهارتی درخصوص ارتقاء دانشآموز به پایهی بالاتر تصمیمگیری مینمایند.
د) از نتایج سنجش و ارزشیابی در رفع موانع یادگیری دانشآموز در طول فرایند یاددهی- یادگیری استفاده میشود.
هـ) با تسهیل شـرایط ارتقاء و مداخلههای مناسـب در زمان مقتضی از افت تحصیلی تا حد قابلتوجهی جلوگیری مینماید.
و) متناسب با نیاز دانشآموزان از بازخوردهای کیفی با عبارتهای واضح و روشن که منجر به تشویق و ترغیب دانشآموز برای تلاش بیشتر شود استفاده میشود.
ز) در جهت تقویت فعالیتهای گروهی تلاش مینماید.[i]
خوشبختانه درسال تحصیلی 89-88 پیرو مصوبه ی شورای عالی آموزش و پرورش(جلسه 769 مورخ 18/4/ 87 ) شاهد پیاده سازی صد در صدی نظام ارزش یابی کیفی – توصیفی در پایه اول ابتدایی هستیم و این بدان معناست که نظام آموزشی موجود قصد دارد یادگیری دانش آموزان را بهبود بخشد ؛ نگرش مطلوب نسبت به مدرسه ایجاد نماید ؛ بهداشت روانیِ کلاسِ درس را افزایش دهد ؛ اعتماد به نفس دانش آموزان و مشارکت آن ها را در یادگیری بالا نگاه دارد ؛ روحیه انتقادپذیری در کودکان را افزایش بخشد ؛ مهارت خود اصلاحی و خود تنظیمی را پرورش دهد [ii]؛ و... در این میان پس از 6 سال از اجرای این جریان جاری که بودنش ،روزنه ها آفریده و می رود تا در سایه سار سبز اندیشمندانی گمنام در جای جای این سرزمین کهن ، نوید بخش فروردینی باشد که سالیانی دراز پیدایی و پدیداری آن را به انتظار نشسته ایم به نا گهان از پیله ای به نام دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی وزارت آموزش و پرورش ، که جا داشت خود پابه پای دیگر مجریان و برنامه ریزان ،فراز و فرود مسیر را پس پشت بگذارند و به عبارتی همواره دستی به آتش داشته باشند ، در سال ‹ اصلاح الگوی مصرف ، کتابی با عنوان « راهنمای معلم در ارزش یابی کیفی ( توصیفی ) » با تیراژ 50 هزار نسخه و 64 صفحه ,در پاییز سال جاری (1388) توسط شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران ، منتشر گردیده که حیرت اهل عبور این وادی زلال را بر انگیخت . کتابی که بی آن که توانسته باشد چراغی فرا راه عبور این جریان نوید بخشِ خجسته برافروزد ، سیاهی و ابهام و تردید با خود به میدان آورده است . بی آن که راهی بنایاند طعم بن بست و بی راهه با خود دارد .بی آن که ....
بد بیاری این کتاب از آن جهت است که 6 سال دیرتر وارد عرصه شده . مواردی اشاره وار ذکر می کنم تا نکند همکاران ارجمند معلم که خود پیش از آن که از این کتاب بیاموزند منابعی دسته اول و بکری هستند که می توانند – اگر بخواهند – به بانیان این اثر، چیستی ، چرایی و چگونگی ارزش یابی کیفی -توصیفی را آموزگار باشند ، دچار تردید شوند .
v راستی چرا46 نفر آدم اهل قلم !! به خود این زحمت را ندادند تا هر کدام 4/1 صفحه مطلب را با آگاهی ، علم و دانش روزآمد و مطابق با آنچه هست تالیف !!!!نمایند ؟
v آیا 63 صفحه مطلب آن هم برای 46 نفر، کار دشواری و ناممکنِ تلخی ست ؟ آن هم کسانی که برخی از آنها احساس می شود بیش از آن که در این کتاب می نمایانند باشند -که هستند- . بنابراین به احترام همین بزرگواران که شاید از نام آنها استفاده ابزاری شده باشد و از کم و کیف آن چه بیرون زاییده چندان اطلاعی نیافته باشند ، از خیلی حرف ها می گذرم و تنها برخی از ابهامات را در قالب سوال طرح می کنم تا دوستان معلم بدانند این کتاب آن نیست که چشمی به راهش داشته ایم گرچه اگر از دو فصل !! نخست کتاب، چشم پوشیده داریم به حق فصل سوم خوب است و قابل استفاده و ای کاش این کتاب جز این نبود .
v عنوان هر کتابی گویای محتوای آن است به عبارتی « رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون » این کتاب عنوانش هست « راهنمای معلم در ارزش یابی کیفی ( توصیفی ) » . سوال این است که آیا چنان که نوشته اید به نظر شما وزن مفهومی کیفی با توصیفی یکی است که هم در عنوان و هم در صفحات داخلی کیفی به جای توصیفی و توصیفی به جای کیفی و این دو در مقابل کمی و گاه مساوی با کمی و کیفی امده ؟ چه تعریف عملیاتی از این دو واژه دارید ؟
v از آنجا که شورای عالی آموزش و پرورش در جلسه 769 مورخ 18/4/87 با تکیه بر نتایج و یافته های پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش دوره استقرار و گسترش ارزش یابی کیفی – توصیفی را مصوب و اعلام نمود که بر این اساس از مهر 1388 کل پایه اول دوره ابتدایی به شکل کیفی – توصیفی اجرا می گردد ،آیا درست است بعد ازگذشت حدود 15 ماه از این مصوبه ، دفتر برنامه ریزی وتالیف کتاب های درسی که در دو قدمی این شورا قرار دارد و ممکن است نماینده ای نیز در آن جلسه داشته ،باز مکرر در جای جای کتاب واژه « طرح » را به کار ببرد ؟ به عنوان نمونه در صفحه 12 ، کلمه طرح، 6 بار به کار رفته است !آیا به نظر تیم تالیفی 46 نفره محترم ، طرح با برنامه که قانونی شده و گروهی موظف به اجرای آن ، فرقی ندارد ؟
v این گروه ادعا داشته اند که مبانی نظری ارزش یابی توصیفی را و ابزار ها ، روش ها منابع جمع آوری اطلاعات و .... را در دو فصل بیان نموده اند! فرض کنید که شما گفتید و من نوعی خواننده هم هیچ نگفتم اما آیا تعریف و فهم شما از مبانی نظری، همان چیزی است که در این دو فصل می بینیم ؟ اگر جواب مثبت است که خیال خیلی از محققین و پژوهشگران راحت باشد که فصل دوم طرح های پژوهشی خود را نجسته و نیافته و .... در زیر سر آماده دارند و.... و اگر نه چرا چنین ؟ چرا ادعاهای بی محتوا را به رخ دیگران بکشیم و جایگاه ارزشمند دفتری ،با سابقه ای تعریف شده و کم و بیش درخشان را سبک می سازیم و به دست بادش می سپاریم ؟ ! . یادمان باشد چنین سهل انگاری هایی هزینه های بی بازگشتی دارد .
v در چند جا و ازجمله صفحه نخست و 11 کتاب ، از تغییر مقیاس کمی به کمی – کیفی سخن به میان آمده !!می توانید بگویید چه منبعی برای این عبارت دارید ؟ چه درسی کمی و چه درسی کیفی است ؟ چرا پس در گزارش پیشرفت تحصیلی ( کارنامه ) جایی برای بازخوردهای پایانی کمی منظور نشده ؟ چرا در آیین نامه از این عبارت ، سخنی در میان نیست ؟ به فرض درست بودن و منطبق با واقعیت موجود بودن، چرا در صفحه 5 می نویسید « از ویژگی های ارزش یابی پیشرفت تحصیلی اعلام نتایج ارزش یابی به صورت توصیفی است » این گفته مرا یاد مثل« دم خروس و قسم حضرت عباس »انداخت و ....
v جالب است 46 نفر نشسته اند و بعد از برگزاری کارگاه ها و نظر سنجی ها و طی فراز و فرود هایی دشوار و پس پشت نهادن موانع و مشکلات بی هنگام فراوان!!!!!!!!!!!!! 64 صفحه را نوشتند و 2 ویراستار را نیز به خدمت گرفتند و لیکن بازمی بینیم افعال مفرد به جای جمع و مفاهیم کوچک در هیاتی بزرگ و مطالبی بزرگ در عباراتی کوچک نشسته به عنوان نمونه : «بر اساس الگوی فوق الذکر ، مؤلفه های اساسی برنامه ی درسی دچار تغییر و تحولات عمده ای خواهد شد » یا « به منظور افزایش اعتماد و اطمینان نسبت به دقت و صحت اطلاعات جمع آوری شده ، از روش ها و ابزار های مختلف استفاده می شود تا ااطلاعات جامعی در ارتباط با کم و کیف دستیابی به اهداف و مشکلات موجود جمع آوری شود که از این میان به مشاهده ، آزمون ، پوشه کار ، پروژه ، خود سنجی و همسال سنجی اشاره کرد . ص 16 » و ... راستی « ارتباط با کم و کیف دستیابی به اهداف و مشکلات موجود »چه معنایی دارد ؟
v این که از این دفتر به پیله نام برده می شود دلیل اصلی آن، خویش را محصور نمودن و از جهان خارج و اتفاقات ان بی خبر ماندن است . به عنوان نمونه نویسندگان محترم این کتاب بی خبراند که برای پوشه کار و سنجش مشاهده ای کتاب مستقل - با هر کیفیتی - تولید شده و معلمین محترم با علاقه از آن استفاده می نمایند چرا در تولید این اثر در حد منابع موجود نیز ، اطلاعات لازم ، ارائه نشده کما این که انتظار معقول آن است که آخرین اثر ، توانسته باشد گامی جلوتر و فراتر از وضعیت موجود بردارد و افقی وسیع تر ، بازتر و روشن تر زا بنمایاند ؟ آیا فکر نمی کنید آن چه تحت عنوان مبانی نظری و چگونگی به کار گیری پوشه کار ذکر نموده اید مربوط است به 6 سال پیش که هیچ نوع اطلاعاتی از این موضوع در جامعه ی آموزش و پرورش ابتدایی نبود ؟ با این ادبیات و این سطح از آگاهی که شما ادعای تولید راهنمای معلم!!!!! نموده اید آیا خود تان می توانید یک پوشه کار را بر این اساس تنظیم فرمایید ؟ آن را ارزش یابی نمایید؟ از آن در جهت کمک به بهبود یادگیری بچه ها استفاده کنید ؟ چرا به خویش اجازه می دهیم تا با فرصت های در اختیار معلم بازی کنیم ؟ منِ نوعی به کنار ،! یک بار دیگر با خود دو فصل کتاب را بخوانید و قضاوت کنید . هشدار می دهم دارد باد می آید ! کوچه دو باره بوی عبور می دهد . کسی فردای روشنی را در بغل دارد . کاری نکنیم فردا دستمان تهی ماند و سرمان بی کلاه و ....
و باز با این احوال که ممکن است تولید این کتاب و به دست معلم دادنش، به شکل گیری و بنای یادگیری سستی بیانجامد و راه عبور را به معلم باز نشناساند وبه جای خورشید، ساعت شماطه دار ی را دلیل آورد که شب از نیمه نیز بر نگذشته است ، اما به مصداق آن شعر ماندگار عمران صلاحی[iii] که سرود :
جاده ای خاکی
می رود ارابه ی فرسوده ای لنگان
می کشد ارابه را اسبی نحیف و مردنی در شب
آن طرف شهری غبار آلود
پشت گاری سطلی آویزان ، پر از خالی
خفته گاری چی مگس ها این ور و آن ور
پشت گاری جمله ای :
چشم بد لعنت
ما نیز از آن جهت که تنها برای یک سال چاپ گردیده و امیداریم در ویراست دوم ،آن باشد که باید ، از کم و کیف آن ،دیگر چشم می پوشیم ومن نیز می گویم بر چشم بد لعنت .
پی نوشت ها :
[i] - شکوهی، مرتضی و قره داغی ، بهمن ( 1388). مدیریت پوشه کار ، جورچین دانستن و توانستن در ارزش یابی کیفی – توصیفی . تهران: مؤسسه انتشارات کورش چاپ .
[ii] - قره داغی ، بهمن(1388 ). سنجش مشاهده ای ، شیوه ای نو در خدمت ارزش یابی کیفی – توصیفی . تهران: مؤسسه انتشارات کورش چاپ . ص 23
محل درج نظرخوانندگان محترم ().........................................................
منتشر شد
سنجش مشاهده ای
شیوه ای نو درخدمت ارزشیابی کیفی - توصیفی
نخستین اثر مستقل در این زمینه
جدیدترین اثر علمی بهمن قره داغی و مرتضی شکوهی با عنوان :
مدیریت پوشه کار
جورچین دانستن ، توانستن و بکاربستن در ارزشیابی کیفی - توصیفی
.
محل درج نظرخوانندگان محترم ()
|
|||
نگاهی تازه به«طعم روزهای نیامده»سروده "جلیل آهنگرنژاد"
در طول تاریخ، هر اهل ادبی از زاویه ی دیدی که به شعر نگریسته تقسیماتی از شعر ارائه داشته، که در این جا به درست بودن وغلط بودن این تقسیمات، کاری ندارم ؛که اصولان کار من نبوده و در من، توان چنین کاری نیست. اما نگارنده می خواهد کتاب « طعم روزهای نیامده» را خارج از تقسیماتی که تا به حال از شعر صورت گرفته به تقسیم بندی خودش ببیند و ... براین اساس، شعر به معنای کلی اش را ، به سه گروه تقسیم می نماید : 1- شعر شیرین 2- شعر شور 3- شعر تلخ . ( توضیح اینکه برای هر سه گروه، اصول و مبانی ویژه ای ذکر شده که در قالب سه مقاله پژوهشی ویژه،به زودی ارائه خواهد شد. در این جا تنها اشاره وار به آنها می پردازم)
گنجشک دلش را در پستوی گرم دیوار پنهان می کند او می پندارد غروب در گلوی گرم چراغ -شب شب- سیاهی می ریزد [ گنجشک پر از خیال های قهوه ای است ] (ص 35)
زمان،های و هوی راه می اندازند و گاه به تقلید کورکورانه ای از شعر ترجمه ، شکل می پذیرند و... برای اینکه خواننده داشته باشد ،کوشش های زیادی را باید صرف ساختن اش نمود و ....درست مثل بچه ای که هنوز به نضج تولد نرسیده اما به زور جراحی ، متولدش می سازند و پیداست که این دست از شعرها ، چندان همه گیر نمی شوند و در حافظه ی زمان ، آن جایگاهی را که می باید ، صاحب نمی مانند. درست مثل بسیاری از شعرهایی که شاعران امروز به تقلید از شعر های شیرین شاعران بزرگ و صاحب آب و گل ، تولید می نمایند و.... شعرهایی این چنینی نیز، همانطوری که 50 درصد مردم و کمتر به مقداری از شوری در غذا عادت دارند و لذت می برند و.... ممکن است مخاطب داشته باشندو... که در « طعم روزهای نیامده» این گونه شعر ها به وفور می توان یافت ؛با این تفاوت که هنر و توان و تجربه ی جلیل آهنگر نژاد در بومی سازی و تولید« اساشعر» ویژه و معماری منحصر به فرد در چینش واژه ها و خلق زبانی خاص و... قابل ستایش است. مثلان شعر هایی چون«پشه ای بر سطر ایوب پیاده می شود»،«پرندگان کاج های جهان»،«کنار پنجره آبی سه شنبه»، «کبوتران کلمات» و...
پشت سر تمام زبانهای خاموش
|
محل درج نظرخوانندگان محترم ()
بهمن قره داغی
سریال «یوسف پیامبر(ع)» ساخته فرجالله سلحشور ماههاست که در شبکه یک رسانه ی ملی پخش می شود. سریالی که در مقایسه با فیلمهای تاریخی سینمای دنیا همچون فیلم محمد رسولالله ساخته مصطفی العقاد، فیلمساز مصریتبار هالیوودی، عیسیابن مریم، ساخته زفیره لی، فیلمساز ایتالیایی، ، که نه ، در قیاس با سریالهای دست سوم ایرانی ، که سالها پیش با امکاناتی ناچیز ساخته شده بود و هدفی جز سرگرمی و پر کردن فرصت های پرت بینندگان را نداشتند ، در همه ی جهات از فضا سازی گرفته تادیالوگ نویسی ، نوع گریم که«راستش من تا به امروز نمىدانستم که در مصر باستان، با آن درجه حرارت و گرما، پوشش زنان عبارت بوده از لباسهاى کاموایى یقه اسکى، با دو مانتوى برش خورده و رنگارنگ تا مچ پا ، و مقنعهى بسیار بد فرمى بر روى سر!!!!! و لباس مردان هم البته پیراهنهاى آستین کوتاه برش خورده یا لباسهایى شبیه لباس احرام مسلمانان!! و سر بند زنان هم زینت یافته با مارهاى حلبى نازک و کج و معوجى که هر بیننده ى آگاهى را به خنده وامىدارد....» بسیار ضعیف و پیش مانده تر است . این سریال آنقدر در فضای ذهنی خصوصی کارگردان، خصوصی می شود که دیگر فراموش می کند قصه ای تاریخی در کشوری بیگانه را در فضا و عصری بسیار دور از امروز روایت می نماید و در یک منیت ناآگاهانه و از سر بی دقتی و مخاطب را به هیچ فرض دانستن، صحنه هایی به تصویر می کشید که جای تعجب است مثلا « در صحنهاى که زلیخا میهمانىاى براى زنان صاحب منصب و اشراف مصرى تشکیل مىدهد، گذشته از روش مضحک بریدن ترنج و دست که هیچ تایید و همراهی از جانب بیننده را نه به خاطر زیبایی خدا دادی و ممتاز یوسف که در سریال اثری از آن نمی بینیم و نه شیفتگی زنان مصری و... به همراه ندارد ، که کاردهاى یکدست استیل با دستههاى پلاستیکى!!!!!!! به میهمانان داده می شود که به شهادت تاریخ چاقوهای مصریان سنگهاى تراش خورده ى کوارتز بوده و... »
سازنده این سریال زحمتی برای جمعآوری مطالب مربوط به زندگی این پیامبر بزرگ از متون مختلف حتا خوانش یک باره ی اثر زلال عبدالرحمن جامی بر خود هموار نکرد و شش میلیارد خرج کرد که هیچ ، یکی از قدیمی ترین و اعجاب انگیز ترین قصه های دینی را نیز خراب کرد و در ذهن بینندگان ، تصاویری مخدوش ، غیر واقعی و تحقیر آمیز را به تصویر کشید و تا همیشه حسرتی تلخ در ذهن آفرید .اگر چه خیلی قبل از پخش این سریال ، وقتی شنیدم که قرار است چنین سریالی پخش شود بسیار خوشحال شدم و امیدوار تا اینکه با دقت و حوصله و عشق، اولین قسمت آنرا ا دیدم و باز چندین قسمت دیگر سریال را تحمل کردم و میکنم و از دیدن هر قسمت سریال که گویا سازندگان محترم سریال خیال دارد با این کش دادن های بی مورد، تا پایان سال، بیننده را سرگرم !! سازند، هزار افسوس می خورم که چرا و چرا یکی از دراماتیک ترین داستان های عشقی که تفاهم و همدلی بین انسان ها را با ظریف ترین شیوه به تصویر می کشد و می تواند الگوی عشقی ارزشمندی در این عصر ابری باشد ،چنین ذبح می شود برای منی که سالها و سالها از خواندن و شنیدن این داستان تصویر هایی اهورایی در ذهن داشته و دارم این سریال هیچگونه همخوانی با آن ندارد که انتظار می رفت نویسنده این سریال با مطالعه تاریخی و با همکاری و همراهی تیمی از کارگردانان توانای کشورهای دیگر به ویژه مصر و حتا با نگاهی به مبانی عشقی به ویژه جایگاه زنان در استوره ها و داستان های عشقی و آشنا با شخصیت های بی همتایی در این عرصه چون منیژه، سودابه، شیرین ، ویس، لیلا،رودابه ، سیندخت ، گردیه و .... سریال را می ساخت و اینگونه فیلم نامه را فله ای نمی بست و به تلخ ترین شیوه تصاویری کذایی را بار ذهن مردم نمی داد . جالب اینکه بسیاری از روایت ها با مستندات تاریخی همخوانی ندارد مثلا یوسف را زلیخا شخصا با توجه به خوابی که در جوانی دیده بود در بازار برده فروشان دید و شناخت و خرید در حالی که در سریال بوطیفار یوسف را خریداری نمود و به رسم هدیه به زلیخا پیشکشی بخشید .
این سریال متاسفانه بجای گامی در جهت مبازره با جهل،خرافات، پستی، فساد، دروغ و تزویر ، سکس و ... وقیح ترین واژه ها ،سکسی ترین و کثیف ترین صحنه ها و جملات را را در اوج پرده دری و هنجار شکنی ،به اختیارگرفت .! و سیمای ملی که حتا آلات موسیقی را نمایش نمی دهد و به تصویر کشیدن آنها را دارای اشکال می داند آنرا پخش کرد !!!!!!!! به این جمله زلیخا که در فضایی پر از ابتذال و بی سابقه با آنچه تا کنون در تلویزیون ایران دیده و شنیده ایم توجه کنید : «من میخواهم خودم را در اختیار تو قرار دهم» جمله ای که حتا پیش از انقلاب هم کمتر شنیده می شد در یک فضایی که می بایست سرشار از خدا بود و عشق . عبارت هایی از این دست از زبان زلیخا ( زن ) و بسیاری تصویر سازی ها و .... بیانگر و تایید واقعیت تلخ اضمحلال هستی زن در حرکتهای اجتماعی است. واقعیتی که برفراز کورسوی حرکتهای آزادیخواهانه زنان، تابشی چشمگیر داشته و دارد . این سریال نه تنها به هویت بخشی به زن در عصر امروز کمک نکرد بلکه جایگاه واقعی و تاریخی او را نیز تخریب کرد و زن را به کالایی مصرفی در خدمت اربابانی چون مد، آرایش و مرد تبدیل کرد و اینگونه می نمایاند که نقش اصلی زن ترویج فساد و فحشا است و او کالایی ست در خدمت طبقه حاکم که بهتر بود کارگردان این سریال دوران سلطنت هات شپ ساتنخستین فرعون زن مصر را مطالعه می کرد ،اگر کارگردان این سریال پیش از انکه به کار تولید سریال بپردازد معنای عشق را می فهمید و به نقش معشوقه بودن زنان و هستی آنها در زندگی اجتماعی توجه می کرد بی گمان زن را انگونه که باید باشد و نیست در یک فرصت مناسب که در آن افتاده بوده ( منظورم داستان قرآنی یوسف و زلیخاست که عمری به درانای بخشی از تاریخ را دارد ) به جامعه باز می نمایاند.
کارگردان محترم چرا فکر نکرد مگر دیگرانی که در ادبیات جهان و ایران ، به خلق زنانی ماندگار چون ناتاشا و هلن ( جنگ و صلح)[1] ، آکسینیا ( دن آرام [2]) ، زینائیدا(نخستین عشق)[3] ، آنا سرگی یونا( بانو با سگ ملوس[4])، اولگا و ماشاو ایرنا(سه خواهر[5]) ، آهو خانم[6] ، سیندخت[7]، فرنگیس، مائده و بلقیس و آفاق،عمه تاجی و افسانه، شریفه، و دهها زن جاودانه پرداختند از ما بهتران بودند
چرا اجازه داده می شود و حتا حمایت نیز می شود تا قصه ی زلیخا را چنانکه اشاره شد که از بسیاری جهات جذاب، گیرا و پرکشش است و به خودی خود، برانگیزاننده و کنشگر و یکی از غنیترین قصههای قرآنی است و قابلیت تبدیل شدن به اثری تصویری بی مانند را دارد اینگونه ساده لوحانه حرام می کنیم ؟؟؟!! و شخص زلیخا دختر طیموس که نمونه بی همتایی در زیبایی بوده و در روزگار خود خواستگاران فراوانی از امیران و پادشاهان داشته ودر عصمت و پاکدامنی ، شهره خاص و عام روزگار خود بوده را چنین به ابتذال می کشیم.
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پردهی عصمت برون آرد زلیخا را ... . از این دست کارها نکنیم که می ماند و انوقت ما فردا شرمنده ی آیندگان خواهیم بود در پایان برای آشنایی هرچه بیشتر با مصر باستان توصیه می شود مصر را با در نظر گرفتن دوره های تاریخی زیر مورد مطالعه قرار گیرد : - دوره ثینیتها (سلسله ۱و۲) ۳۰۰۰ تا ۲۶۳۵ قبل از میلاد (۳۶۵ سال)
- حکومت کهن (سلسله ۳ تا ۶) ۲۶۳۵ تا ۲۱۵۴ قبل از میلاد (۴۸۱ سال)
- دوره واسطه اول (سلسله ۷ تا ۱۰) ۲۱۵۴ تا ۲۰۴۰ قبل از میلاد (۱۱۴ سال)
- حکومت میانه (سلسله ۱۱ و ۱۲)۲۰۴۰ تا ۱۷۸۵ قبل از میلاد (۲۵۵ سال)
- دوره واسطه دوم (سلسله ۱۳ تا ۱۷) ۱۷۸۳ تا ۱۵۵۱ قبل از میلاد (۲۳۲ سال)
- حکومت جدید (سلسله ۱۸ تا ۲۰) ۱۵۵۱ تا ۱۰۸۰ قبل از میلاد (۴۷۱ سال)
- دوره واسطه سوم (سلسله ۲۱ تا ۲۴) ۱۰۸۰ تا ۷۱۴ قبل از میلاد (۳۶۶ سال)
- دوره پایانی (سلسله ۲۵ تا ۳۱) ۷۱۳ تا ۳۳۲ قبل از میلاد (۳۸۱ سال)
- دوره بطالسه (اسکندر مقدونی و سلاطین بعد از او) از ۳۳۲ قبل از میلاد تا سال ۳۰ میلادی (۳۰۲ سال)
منابع :
http://javadkalani.blogfa.com 1-
http://www.iran-newspaper.com/1384/840910/html/women.htm2-
3 پی یر ، گریمال . اساطیر جهان: ادیان ماقبل تاریخ، مصر، امپراطوری های شرق نزدیک باستان، سرزمین های سامی غربی . ترجمه : ، مانی صالحی علامه . ناشر: مهاجر . تهران 1384
4- برندا، اسمیت ،مصر باستان. مترجم : آزیتا یاسایی . ناشر: ققنوس . تهران 1386
5- الیزابت ، آدامز . مصر باستان . مترجم : علیرضا توکلی صابری .ناشر: دریای لعل. تهران 1383
[1] - تولستوی لئو نیکولایویچ (1828-1910) . جنگ و صلح ، نشر : سروش. تهران 1381
[2] - شولو خوف، میخائیل . دن آرام دوره دو جلدی ، ترجمه : احمد شاملو نشر : مازیار ، تهران 1383
[3] - تورگنیف ، ایوان . نخستین عشق ، ترجمه: ولی الله شادان . ناشر: فرزان روز . . تهران 1381
[4] - چخوف ، آنتوان پاولوویچ . بانو با سگ ملوس ، ترجمه : عبدالحسین نوشین . ناشر: نگاه . تهران 1384
[5] - چخوف، آنتوان پاولوویچ . سه خواهر ، ترجمه: کامران فانی و سعید حمیدیان ، ناشر :قطره ، تهران : 1386
[6] - افغانی، علی محمد. آهو خانم ، ناشر: دنیای دانش . تهران 1386
[7] - سیندوخت مادر رودابه
محل درج نظرخوانندگان محترم ()بهمن قره داغی
B_gharehdaghi@yahoo.com
سریال «مرد هزار چهره» که طرح قصه اش براساس برداشت ناقصی از قصه ای به نام «پخمه»
نوشته محمد نصرت مشهور به « عزیز نسین» ترکیه ای با ترجمه رضا همراه ( یا « کوره که چه له » در فلکلور کُردی ) که او را همیشه اشتباهی می گیرند و در مسیر زندگی اش همواره اتفاقات تلخ و شیرینی را تجربه می کند ، نوشته شده و می توانست توصیف زلال و کالبد شکافی درستی از سیستم بی نظم و بیمار گونه اجتماع و محیطی باشد که همه ما کم و بیش با آن آشنا هستیم. این سریال سیزده قسمتی در جامعه رسانه محور ایرانی با برنامه و هدف ! ، به تخریب چهره ی قدسی شعرا، هنرمندان و روشنفکران پرداخت و همه آنها را اهل منقل و وافور و توهم و خیال فرض کرد .همهگی به خوبی آگاهیم که شعر اصیل ترین هنر ایرانیان به شمار می رود و بخش پر رنگی از افتخارات ایران را فرهنگ زلال ریشه دارش تشکیل می دهد به گونه ا ی که در عرصه ی بین المللی این کشور ،مادر ادبیات جهان به شمار می رود و در کارنامه خود، بزرگانی که چهره های بی همتایی چون مولوی ، خیام ، نظامی ، حافظ و... دارد که هر یک از آنها در ماندگاری و غنای هر چه بیشتر و معرفی فرهنگ این کهن سرزمین ، حق آب و گل دارند . به راستی اجازه پخش سریال ضعیف و پر از لودگی « مرد هزار چهره » جای تاسف است وباور داریم آبادانی خرابه های این سریال در این مملکت ، به زمان زیادی نیاز دارد و کم و بیش زخم التیام یافته ی حمله ی ویران گر مغول را ، چنگ انداخت و حافظه ی تاریخی تلخ جامعه ی فرهنگی را بیدار کرد و آزار داد .
در همه ی جوامع دنیا ، شاعران را نماد فرهنگ و ادب آن جوامع می دانند و به اشکال گوناگون ارج می نهند و می ستایند و از پایگاه و جایگاه ویژه ای برخوردار می باشند . ما در این دیار چنین انتظاری را منتظر نمانده ایم و تنها تهمت زدن و پریدن به این شاخ و آن شاخ و عظمت ها را حقیر و حقارت ها را عظیم جلوه دادن نمی خواهیم . در این میان جالب است و تاسف بار که با ساده انگاری و عدم فهم تفاوت بنیادین طنز با هجو ، گروهی از عالی ترین چهر های هنری یعنی شاعران را ، پوچ انگار و پرت و بی مایه معرفی کنیم و با وقیح ترین شیوه نه تنها ادب و هنر جامعه را هیچ انگاریم و به جایگاه اساتید و بزرگان ادبیات هم حمله ور شویم و ، جمع جماعت بزرگان را ، ساده لوحانه و پوچ معرفی نماییم به طوری که آن اجتماع حتی قدرت تشخیص یادداشتی بی منطق ، بی مفهوم ، بی مایه و پرت و پلا را با خوانش هایی چندش انگیزِ چندین و چند بار ، نفهمیده احسنت و آفرین بفرستند و راه را از چاه نشناسانند . !!
چگونه است در یک فضای نظامی یکی هست تا کج روی ها و به خطا رفتن های مرد هزار چهره را نوعی یاد آور شود و آنوقت بزرگان فرهنگ و ادب مملکت را اینگونه معرفی کنیم .
چرا باید اجازه داد به جامعه معلمان توهین شود . اگر معلم جامعه آنگونه است که در سریال معرفی شد آنهم در جایگاه دبیری که 30 سال خدمت کرده و... پس چرا جامعه بچه هایشان را به مدارس می فرستند ؟
بزرگداشت مقام معلم مگر تنها به هفته معلم اختصاص دارد ؟ چرا در آن هفته او را پیامبر و ... معرفی می کنیم و... امروز به تماشا گران که عموما وجوانان و نوجوانان هستند با جملاتی کذایی او را اینگونه معرفی می کنیم . بنابراین ضمن باور به دردی چنین عمیق و ماندگار، از تهیه کنندگان این سریال می خواهیم در برنامه ی ویژه ای از جامعه ی فرهنگی و فرهنگیان جامعه پوزش بطلبند و گرنه با پخش بی هنگام فیلم ها و سریال هایی از این دست (نیما، شهریار ، و ... ) باد از پی باد خواهد آمد و و کوچه را به بیابان و بیابان را به قبرستان بدل خواهد ساخت .
محل درج نظرخوانندگان محترم ()بنام خدا
نقدی بر کتاب «فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها»
بهمن قره داغی
چندی پیش توسط یکی از دوستانم که دانشجوی « دانشگاه علم و صنعت تهران» است، کتابی به دستم رسید با عنوان « فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها»، تألیف آقای دکتر! امید مجد، که این کتاب در دانشگاه علم و صنعت و بسیاری از دانشگاهها؟! تدریس می شود، آنرا دوبار خواندم و بسیار متأسف شدم؛ ازین جهت که چرا به چنین کتابی اجازه تدریس داده می شود.

اگر چه بسیاری از « نباید»ها در مملکت ما « باید» شدنش امر تقریباً عادی شده! اما پدیدهی تألیف کتاب درسی فارسی عمومی برای دانشگاهها، آنهم با چنان محتوایی، یکی از آن نبایدها است. نمی دانیم وزیر محترم علوم، وقت گرانبهایشان را صرف چه چیزی می کنند که حتی نمیدانند در این سیستم متمرکز بیمارِ آموزشی، چه مطالبی به خورد دانشجوی امروز می دهند. مگر غیر از این است که تألیف یک کتاب عمومی را، باید در توان یک تیم تخصصی جست؟ به شرطی که، افراد آن تیم نیز، سو گیری خاصی نداشته باشند. اینکه یک جوانکی بیاید و بسیاری از عقدها و نفهمیدنهای خود را در جملاتی بی سر و ته و ناقص و غیر اخلاقی بریزد و تنها با اهانت و حمله به این و آن و . . . تخریب چهره های آشنا و مطرح جامعه ادبی ایران، مثلاً کتابی تألیف کند و بخش عمده ای از رسالت اصلی تألیف کتاب خود را به توهین و تبلیغ سایر بلغوریات ذهنی خویش، اختصاص دهد. آیا رسالت و هدف از تدریس این درس به انجام رسیده؟ آقای وزیر، دانشجوی امروز با مطالعهی این کتاب، چه نگرشی نسبت به ادبیات ایران در خود احساس خواهد کرد؟ و. . . اگر چه قصدم از این نوشته، نقد کتاب این جوان نیست که اساساً در این کتاب سراسر ناسره، سره ای مشاهده نمی شود تا به تفکیک آنها، فرصتی از عمر خویش را صرف نمایم؛ بلکه بیشتر به این دلیل که عنوان « فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها» را داشت و فعلاً، تدریس نیز می شود، وادارم کرد تا مطالبی جهت آرامش روان خویش و ادای احترام به اهل اندیشه و قلم، بنگارم. اگر تلخی آزار دهنده ای در کلامم هست مرا به حقیقتی که عنوان می دارم خواهید بخشید.
اگر چه در این مختصر، بحث از کل فصول کتاب، میسر نیست و انشاء ا. . . در فرصتی دیگر به بررسی آن فصول نیز خواهم پرداخت اما اکنون تنها به بخشی که ایشان با عنوان « شعر ناقص» مطرح نموده اند میپردازم.
مؤلف کتاب «امید مجد»، بعد از جولانی جوانانه در ادبیات کلاسیک، و با نوعی مرده نوازی متملقانه از شعر نو ایران به نام «شعر ناقص» یاد می کند و پیدایش آن را نوعی تقلید کورکورانه از شعر اروپا و از طرفی نوعی جنگ با ادبیات کهن می داند و شاعران این شیوه را به بی مایگی ادبی متهم می کند و می گوید: «اینان کمر همت به مخالفت با گذشته عظیم فرهنگی و ادبی ایران گذاشتند و خود به تقلید از شعر اروپایی اشعاری بی وزن و قافیه و محتوا سرودند . . . سر دسته این گروه تقی رفعت بود»(1) در حالیکه تقی رفعت نخستین تئوریسین و منادی شعر نو بود که آگاهانه زبان و شیوه شعر خود را متناسب با زمان تغییر داد. بدشانسی آقای مجد این است که ایشان تقریباً صد سال بعد از جریان جنگ بین شعر کلاسیک و نو، به دنیا آمده و قلم به دست گرفته و بی خبراند که، بعد از این همه سال دیگر این جور حرفها شنونده ای ندارد آنهم شعر نویی که آنگونه در رگ و جان و روح مخاطبانش نفوذ کرده که جدا کردنش از روح آدمی، غیر ممکن است.
تقسیم بندی ایشان از شعر نو یا به تعبیر خودشان، «شعر ناقص» آنقدر خنده دار و مضحک است که وقت تلف کردن است ، حتی اگر بخواهم دلایل روشن رد آن سخنان را بیان کنم. به قول شاملو: «خورشید را گذاشته / می خواهد / با اتکا به ساعت شماطه دار خویش / بی چاره خلق را متقاعد کند / که شب / از نیمه نیز بر نگذشته است / . . . این غول بین / که روشنی آفتاب را از ما دلیل می طلبد»(2)
درک آقای مجد از ادبیات امروز شاید در این جمله بیشتر خود را نشان دهد که «در سال 1304، دکان شعر و ادب نیز مدتی تعطیل بود»(3) البته آن نوع از ادبیاتی که ایشان فهمیده و می فهمند طبیعتاً به دکان شباهت دارد که درش گاه باز است و گاه بسته.
آقای مجد، شاعر امروز نمی تواند از واژه های صد سال پیش استفاده کند، شاعر امروز باید شاعر زمان خودش باشد، چنانکه نیازهایش امروزی است، پوشاکش امروزی است و . . . اگر امروز هواپیما هست و شاعر می تواند در طی چندین ساعت به مثلاً مکه برود و شعری نیز اگر سرود، به طور طبیعی واژه هواپیما هم، ممکن است در شعرش جا خوش کند و حالا شما معتقدید، نخیر شعر باید رسالت و اصالت کهن خود را حفظ کند و شاعر باید از خار مغیلان و . . . حرف بزند ، لطفاً زحمت ما را زیاد نفرمائید.
ادبیات امروز در ادامه شعر کهن، جریان طبیعی رو به رشد خود را دارد طی می کند و تنها ذهنهای تنبل و فهمهای کم عمق است که آنرا درک نمی کنند و آنرا بی محتوا می شمارند چرا که آنها هنوز از لب و خال و خط و مغ بچه و خم ابرو و لب و قامت سرو و . . . لذت می برند پس دیگر کجا می توانند بفهمند که « سنگ از پشت نمازم پیداست» (4) یعنی چه؟ امید مجد، چون نمی تواند باور کند که از جامعه و جریان جاری در آن عقب مانده لذا به تخریب چهره هایی چون احمد شاملو، سهراب سپهری، فروغ، اخوان، احمد رضا احمدی و . . . می پردازد و گستاخانه می گوید: «و برتر از همه سخنان بی سر و تهیست که تحت عنوان شعر توسط احمد رضا احمدی رواج یافت»(5) یا «از همه شرم آورتر گفتههای شاملوست که دوست ندارم قلم خود را به آن نوشته ها بیالایم.» (6) «شاملو از بزرگترین تخریب کنندگان فرهنگ و ادب فارسیست»(7) آقای مجد ای کاش ابتدا شیوهی استفاده از منابع و درست نویسی فارسی را یاد می گرفتید و بعد…
به هر حال شاید آقای مجد ندانند که شاملو به قدر روزهای عمر ایشان، شعر دارند، پس چگونه ایشان از شعر چیزی نمی فهمند؟ فروغ آگاهانه از شعر کلاسیک به شعر نو روی آورد، سهراب و اخوان و . . . نیز به همین گونه، شما اگر دری از آن زندان خود ساخته ای که شاید نان و نامی نیز برایتان به همراه دارد به بیرون بگشائید و چند صباحی گذری بر آثار همان ناقص سرایان داشته باشید، تمام حرفهایی را که در چنان فضایی بافته اید، حتم دارم پس خواهید گرفت. شاید نمی دانید که سرودن یک شعر نو، به مراتب بسیار استخوان شکن تر از شعر کلاسیک است؛ در شعر کلاسیک همه چیز از پیش آماده شده و دیگر سهمی برای خلاقیت و نوآوری و نواندیشی باقی نمیگذارد و به قولی تنها نخستین مصراعی که شاعر میسراید شعر است . منظورم از شعر، شعر جوششی است، همان شعرهایی که شاعر، آزادانه و بدون اطلاع و ناخودآگاه در زبانش جاری می شود. بنده با همه احترامی که برای شاعرانی چون محمد علی بهمنی، سیمین بهبهانی و . . . قائل هستم اما شما قبول بفرمائید که قالب شعر کلاسیک دیگر به اوج ابتذال خودش، نزدیک شده. شاید و حتماً کتاب « بوستان خیال» آقای بکتاش قلی ابدال رومی را نخوانده اید ایشان آمده و مثلاً غزلی را که بیست بیت!! دارد از بیست شاعری که گاه، صدها سال پس و پیش از هم زندگی کرده اند به هم بافته مثلاً بیتی از شعر شاعری در قرن هفتم را با بیتی از شاعری در قرن دهم، و همینطور کنار هم چیده و یک غزل را با یک قافیه، وزن، محتوا، ردیف و . . . آفریده! و اگر شما به اسامی شاعران پایان هر بیت توجه بفرمائید می بینید گاه 5 قرن شعر در تکرار و تکرار بوده و هست. به شعری در این زمینه توجه بفرمائید و در نوشته خود تعمق کنید. که گفته اید: « تغییری که طرفداران شعر نو در شعر فارسی داده اند این است که ابتدا در قدم اول دست و پایش را شکستند و وزن و قافیه اش را لنگ کردند، سپس آن را از حالت هنری هم خارج کردند.»(8)
« ز سر سودای مه رویان بدر کردن توان؟ نتوان
طریق عشقبازی را دگر کردن توان؟ نتوان
(نصیری)
زدل مهر مه رویت بدر کردن توان؟ نتوان
به غیر از عاشقی کار دگر کردن توان؟ نتوان
(حالتی)
نگارا بر سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
به خوبی جز تو در عالم نظر کردن توان؟ نتوان(9)
(شیخی)
در زمینه موسیقی در شعر امروز ایران هم، آنقدر کتاب هست که یکی از آنها همان کتاب «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی است، لطفاً یکبار آن را مطالعه بفرمائید و پاسخ بسیاری از سؤالات خود را بیابید که آقا موسیقی تنها در قافیه و ردیف خلاصه نمی شود که شرح این مطلب در این مختصر نمی گنجد. در مورد اینکه نیما پدر شعر نو ایران است یا خیر، گویا شما ابتدا دنبال مادرش گشته اید که به پدر بودن نیما شک کرده اید!! «کسی که او را پدر می خوانند، اشعار او در زمره ضعیف ترین و سست ترین اشعار است،حتی در نخستین کنگره نویسندگان که در سال 1325 برگزار شد، هیچکس او را حتی بعنوان شاعر نمی شناخت تا چه رسد به پیشوا و پدر و رهبر»(10) اگر چه دلایل متعددی بر اثبات این موضوع، که نیما یکی از جدی ترین شاعران و تئورسین های شعر نو است، موجود است؛ اما سؤال این است که شما این همه سال کجا بوده اید که ما تنها بزرگوارانی چون عبدالعلی دستغیب، محمد حقوقی، شفیعی کدکنی، شمیسا و... را می شناسیم اما نام شما را حتی در زیر یک مطلب رونویسی شده و یک . . . ندیده ایم. تا شما را پدر تألیف کتاب « فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها» بدانیم.
آقای مجد« شعر نوگرای امروز، هم از نظر قالب و محتوا و هم از لحاظ بافت، زبان و نحوه بیان و هم به سبب دید و ساخت خاص آن با شعر قدیم فرق دارد»(11) «شعر نوگرای امروز، شعر خیال و تصویر است، اصلی که بیش از هر چیز، شعریت، یا «جوهر شعری» یک اثر به اعتبار آن مشخص می شود» (12) که خود «حاصل آزادی تخیل و رهایی ذهن هاست»(13) شعر امروز «شعر هماهنگی و تناسب و وحدت کلمه ها و سطرها و بندهاست»(14) و . . .
پی نوشتها:
1ـ مجد، امید. فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها. تهران، انتشارات: امید مجد، 1380، ص 105.
2ـ شاملو، احمد. مجموعه آثار. تهران،انتشارات: زمانه و آگاه، ج 1 و 2، 1380 ، ص 655.
3ـ مجد، امید. فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها. ص 103.
4ـ سپهری، سهراب. هشت کتاب. تهران، انتشارات: طهوری، چاپ دهم، 1370، ص 272.
5ـ مجد، امید. فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها. ص 107.
6ـ همان منبع، ص 117.
7ـ همان منبع، ص 107.
8ـ همان منبع، ص 109.
9ـ قلی ابدال رومی، بکتاش. بوستان خیال. تصحیح و مقدمه کوشا، محمد علی. قم، انتشارات: نهضت، 1376، ص 233.
10ـ مجد، امید. فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها. ص 110.
11ـ حقوقی، محمد. مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران. تهران، انتشارات: قطره ، ج 2، 1377، ص 402
12ـ همان منبع، ص 405.
13ـ همان منبع، ص 404.
14ـ همان منبع ، ص 407
توضیح :
امید مجد" عضو هیات علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و این کتاب نیز به وسیله انتشاراتی خود ایشان منتشر و در دانشگاه تهران نیز تدریس می شود.)
محل درج نظرخوانندگان محترم ()بهمن قره داغی
شرح حال :
علامه شیخ عبدالحسین فاضل گروسی متخلص به بیحال به سال 1259 شمسی در شهر بیجار گروس ، متولد شد . مادرش از همان کودکی او را به تحصیل علوم دینی تشویق نمود .
هفت سالی سرگرم تحصیلات مقدماتی در زادگاهش بود و بعد ، برای ادامه ی تحصیلات به حوزه ی علمیه ی قزوین سفر نمود و 12 سال در آنجا کسب علم نمود و سپس با باری از اندوخته ها ، رهسپار حوزه ی علمیه ی نجف اشرف گردید . سی و دو سال تمام در آنجا ، مشغول معلوم کردن مجهولات خویش بود تا جایی که خود ، به درجه ای از اجتهاد رسید و عالم علومی از قبیل کلام و فلسفه ، هیئت و نجوم ، طب سنتی و ریاضیات قدیم گردید و توانست دانشمند توانایی در زمینه های تجوید ، تاریخ ، علم الرجال و ادبیات عرب گردد . در واقع در سراسر عمر پر برکت خود ، به تفهیم همان فریاد نخستین پرداخت و به راستی توانست فریادش را به گوش نسل زمان خویش و حتی نسل های بعدی برساند و در نهایت کاتب روزگار ، آخرین ورق از اوراق دفتر عمرش را ، روز 19 بهمن ماه 1324 شمسی ، در سن 65 سالکی در نوشت و کتاب زندگیش را تمام کرد .
بررسی و نقد اشعار بیحال :
در این مقاله قصد دارم که با بررسی اشعار مرحوم شیخ فاضل ، دریچه ای کوچک از دنیای وسیع علم و عرفان و معرفت این مرد بزرگ را بگشایم و خدا را سپاس می گذارم که به این بهانه فرصتی فراهم گردید تا کنار خوان گسترده ی معلومات ایشان ، لختی بنشینیم و با شراب عشق ، گلوی جانم را تازه کنم .
علامه شیخ فاضل ، درزمینه ی شعر فارسی آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذاشته است ، اگر چه تعداد اشعار انتشار یافته ی ایشان بسیار اندک است ، اما با همین مقدار شایسته است در کنار سایر عنوان هایی که به حق ، مستحق آن نیز بوده ، او را شاعر هم بنامیم ، اگر چه در این زمینه به شهرتی نرسیده است .
ما شاعریم وشعر سرایی شعار ماست بیرون ز مجلس بی شعر عار ماست
کلک قضا گرفته به دستش سر قلم یعنی مگو ، که خوب یکی از هزار ماست
مرحوم شیخ فاضل گروسی به دلیل اینکه به طور جدی و حرفه ای به شعر نپرداخته ، بیشتر اشعارش به شکلی تفننی و به فراخور موقعیت و شرایطی و عموماً به خاطر تفهیم موضوعی خاص ، شعری نیز سروده ، لذا عموماً اشعارش بر تقلید از شاعران دوره های پیشین به ویژه سعدی و حافظ استوار است ، چنانچه حضرت حافظ می فرماید :
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنم زلف سنبل چه کشم ، عارض سوسن چکنم
و شیخ فاضل به استقبال و حتی تقلید محض از حافظ می سراید :
بی تو ای سرو روان با سر سنبل چه کنم سر سنبل شکنم ، با گله گل چه کنم
در واقع از بررسی اشعار ایشان ، چنان پیداست که در مجموع هیچگونه خلاقیتی به معنای گسستن و گذشتن از قالب و اصلوب های شعر کهن ، چه ساختاری و چه مفهومی در شعرشان دیده نمی شود . اگر چه از معاصرین (( نیما )) بوده اند اما از آثارشان پیداست که گویی انقلاب عظیم ادبی (( نیما )) را احساس نکرده اند . توضیحاً عرض شود که در اینجا ، بحث سر این نیست که مثلاً چرا شعر نیمایی نسروده اند و چرا تساوی طولی مصراع ها را رعایت نموده و در قالب کهن شعر سروده اند ، بلکه مقصود این است که نظام زیبا شناختی و نوگرایی مفهومی و ادبی مستقل زمان خویش را آنگونه که شایسته و بایسته ی مرد بزرگی چون فاضل بوده ، توجه نداشته ، یعنی بیشتر اشعار علامه فاضل ، هم از لحاظ قالب و هم از نظر دید ، محتوا و زبان ، با شیوه ی معمول در نزد قدما تفاوتی ندارد ؛ بلکه در واقع به زبانی دیگر ، جواهر ادبی علامه فاضل با اینکه در مرتبه ی بالایی بوده ، اما متأسفانه حتی دریچه ای جهت نگاهی به دنیای شعر زمان خویش به همراه ندارد ، یعنی شاخسار زبان ایشان آن باروبر میوه ی خاصی که شاعر را به باززایی و نوزایی لازم وا دارد ، همراه ندارد .
اگر چه ایشان در دوره بند ی تاریخی عصر نیما ، در دوره ی اول ( 1320- 1304 ) و دوره ی دوم ( 1332 – 1320 ) زندگی کرده و از معاصرین بزرگانی چون عارف ، بهار ، دهخدا ، عشقی و غیره که اشعاری با محتوای ،اجتماعی نو در شکل قدیم ، ارایه داده اند و شعرشان را امروز ، نوعی جریان شعری به حساب می آورند ، بوده .
امروز ندانم که به جنگ آمده ای با زلف کج و موی خدنگ آمده ای
شد کشتی غم بر دل (( بیحال )) روان در ژرف دلش چون تو نهنگ آمده ای
اگرچه غرض اصلی علامه از سرودن اشعار کتاب ارزشمند (( هر کسی کار خودش بار خودش )) صرفاً بیان مقصود و منظوری خاص بوده و قصد آنرا داشته سعدی وار ، کلام را زیبا و رسا و کوتاه و کامل گرداند و در ظرف ذهن خواننده ی کتاب ، طعمی همیشه جاری باشد و خود عامل یادآوری مطالب خوانده شده گردد ، اما سخن سر این است که این کلام و زبان می توانست با شعر هفتصد تا هشتصد سال پیش فاصله ای داشته باشد .
بیشتر اشعار شیخ فاضل خصوصیات سبک عراقی را داراست ، یعنی استفاده از اوزان مطبوع و موضوعات عرفانی و عشقی و فلسفی و اخلاقی و همچنین وفور واژه های تازه ی اشعار ایشان ، شعرشان را به سبک عراقی نزدیک ساخته ، به عنوان نمونه :
هر رند که در مصطبه مأمن دارد بویی زمن سوخته خرمن دارد
افسوس غری تهی ز شیران گردید خاموش ز آواز دلیران گردید
آن عربده و حوسه ی اعراب کجاست یا رب چه شد آن شهر که ویران گردید
ملک الموت رفت نزد اله گفت سبحان ربی ال علی
هزاران نکته می خواهد به غیر از حسن و زیبایی که تا مثل تویی زیبد درین دوران سقایی
امروزه هر کس که با ادبیات ، نشست و برخاستی دارد می داند که (( شعر نوگرای امروز ، از طرفی حاصل آزادی تخیل و رهایی ذهن هاست ؛ به این معنی که هیچ یک ازقرارداد های شعر قدیم را نمی پذیرد و از طرفی هم شعر خیال و تصویر است اصلی که بیش از هر چیز (( شعریت )) یا (( جوهر شعری )) یک اثر به اعتبار آن مشخص می شود ؛ یعنی بر خلاف شاعران قدیم که ، یکی از مهمترین نشانه های قدرت آنها ، تسلط در کلمه و کلام و اصل سخنوری بوده ، قدرت شاعر امروز ، ضمن احاطه به فوت و فن های زبان مادری ، بیشتر بر اساس خیال پردازی و تصویر سازی و به عبارت بهتر ، دور پردازی های ذهن اوست )) مثلا در شعر فاضل :
عمرم چو صرف کرده در ادغام آن نگار گشته لطیف و ناقص و مهموز را به یار
نحوم به طرف او چوبسی محو شد زبان از منطق تصور و تصدیق او زکار
دیشب مه من میل سوی ترشی کرد ترشی به فغان آمد و رو ترشی کرد
یعنی که مرا مخور برخورد می لرزی از لرزش تو کون و مکان ترشی کرد
پیداست که شاعر ، بیش از اینکه به جوهر شعر توجه کند ، به قدرت نظم آفرینی از لحاظ کلمه و کلام و سخنوری توجه نموده ، که گویی شاعر واسطه ای است برای انجام دادن اجباری که قافیه ها به او تحمیل کرده اند ، چنانکه در بیت دوم شعر اول ، قافیه (( یار )) بوده که به التزام ، کلمه ی (( کار )) را ساخته و نه اراده ی شاعر (( چنین است که اگر با توجه به تعریف امروزین شعر ، در برخی از آثار کهن تأمل شود ، نثرها به شعر نزدیک تر است تا نظم ، نثر را طبیعی از دست راست می نویسیم ولی نظم را مصنوعی ، از دست چپ ، زیرا در نظم ، خاصه ابیات با ردیف و قافیه ی همشکل ، از بیت دوم به بعد ، این قافیه ها و ردیف ها هستند که سازنده ی اصلی بیت اند و نه ناظم ، که شاعر فقط واسطه ی ارتباط آنهاست در صورتی که شاعر امروز ، هرگز به این نحو از قافیه کمک نمی گیرد ؛ زیرا پیش از این که به سخنوری بیندیشد ، به نفس شعر و جوهر شعر می اندیشد ، که حاصل جهش های ذهن و دورپردازی های خیال اوست ، لذا قافیه در نظر او صرفاً نوعی پایان بندی (( بندهای )) شعر به حساب می آید و در حکم زندگی است که وقتی طنین آن به گوش رسید ، برای ورود در فضای بند بعد ، اعلام آمادگی می کند . در شعر علامه شیخ عبدالحسین فاضل ، بیشتر همان (( عادت زدگی )) در ترکیبات و اوزان و تشبیهات شعر قدیم ما ، هویداست . یعنی اینکه (( در شعر قدیم وقتی شاعر مثلاً به یاد کلمه (( زلف )) می افتاد به غیر از بیست تا سی کلمه ی از پیش معلوم و قراردادی نظیر (( شب )) ، (( آشفتگی )) ، سرگشته )) ، (( قصه )) ، (( دل )) ، (( دراز )) (( کوتاه )) ، (( مجنون )) ، (( سلسله )) و (( دیوانه )) و .. .)) به واژه های دیگر نمی اندیشید !
مثلاً در شعر فاضل :
زلف افشان تو در دهر پریشانم کرد تابش روی تو چون موسی عمرانم کرد
هر زمانی که کند لشکر حسن تو خروج ترک چشمان تو سرگشته و ویرانم کرد
تا کی به تمنای دو ابروی تو باشم حیرن همه شب منتظر روی تو باشم
بیا ای ساقی مه روی سرواندام سیمین تن به گردش آر ساغر را دو عالم تا کند روشن ))
اگر چه گاهی استفاده ازتشبیهای تازه وبکر و دست اول ، مثل (( تیمور پا شکسته )) بجای (( تیمور لنگ )) و یا وقتی می سرایند : دلم از جور و جفا خانه ی زنبور شده است .
کاری نکرده خون کسی را نریختیم الا دلی که بر سر زلفت شکسته ایم
تصویری بسیار قشنگ و دست نخورده ، که گوش جان را نوازش می کند و مستی خاصی در وجود اهل ذوق ایجاد می کند ، به کار برده ، شعر فاضل را در بعضی ابیات به عزل امروز نزدیک می کند :
چو کوهی آن غم عشقت چو موری قلب (( بیحالم )) میسر نیست یک موری، کشد کوهی به آن گردن
و جای تعجب است که چرا این بزرگ مرد واراسته به اینگونه خلاقیت ها کمتر توجه داشته ، در حالی که توانایی لازم را بالقوه در خویش دارا بوده ، چنانچه در نثر شگفت (( هر کسی کار خودش بار خودش )) به یک خلاقیت و نوآوری خاصی رسیده که مقالی و فرصتی دیگر را می طلبد ؛ ولی در شعر ، به آن خلاقیت لازم که رنگی ازفضل فاضل را همراه داشته باشد ، نپرداخته اند .
هرکجا نام وفا بوده سر صفحه ی عشق تو به نوک قلمت یک خط منها زده ای
ابهامی که در شعرعلامه شیخ فاضل به کاررفته ، بیشتر رنگ و بوی همان خصوصیات شعر کهن را داراست ، یعنی ابهام به لحاظ استعمال لغات و کلمات مشکل و ثقیل و گاه مهجور و همچنین ابهام از نظرتوجه به اصطلاحات و کنایات و آیات و قصص و امثال و تعمد در نشان دادن میزان احاطه به علوم و فنون عصر خود بوده ، مثلاً :
در دو هفته یک معما گفته ام در میان سال شب ناخفته م
هر کسی بگشاید این رمز مرا من به مثلش صد هزاران بنده ام
****
ای بسته کمر از پی قتلم کمرت کو گر ابرو خود تیغ کنی پس سپرت کو
گرماه شدی در افق هورج حسنی پس عقرب زلفی به رخ چون قمرت کو
یعنی اینکه ابتدا ، باید دانست منظور از (( هودج حسنی )) و (( عقرب زلف )) بر (( رخ چون قمر )) چیست تا معنای شعر مشخص گردد و به این دلایل است که می گویم شعر علامه ی فرزانه ، آیت الله شیخ عبدالحسین فاضل گروسی از انقلاب تأثیر گذار ادبی دوره ی نیما و حتی مشروطه نیز ، تأثیری نپذیرفته است و با همه ی این دلایل است که حکم می دهیم که ایشان به طور جدی و حرفه ای
به شعر و شاعری نپرداخته و اگر می پرداخت خدا می داند با آن همه اندوخته هایی که داشته ، چه شگفتی عظیمی در ادبیات ایران به وجود می آورد .
نگاهی به اشعار عرفانی شیخ فاضل گروسی ( بیحال )
بحث بعدی در مورد مضامین عرفانی است که این اشعار ، خود حتی در میان دل انگیز ترین رایحه ها ،شمیم دیگری دارد و در واقع این خصوصیت خاص است که مرحوم فاضل گروسی را از هر نظر سرآمد معاصرین اش می گرداند و او را همچون تاجی بر سر عروس گروس می نشاند . بی مبالغه تنها در این گلستان پر رنگ و بوی ، می توان همه چیز ، به فراخی یافت و در لحظه های دربدری می شود به آنها پناه برد البته درک زیبایی و لطافت ادبیات عرفانی مستلزم درک شهود آدمی از لطایف و ظرایف آن است و این میسر نمی گردد مگر اینکه آدمی به مدد صفای باطن ، ذوق درک این ظرافت ها را داشته باشد و پیمانه ای از این دریای مواج مرد افکن ، درکشیده باشد (( عرفان در لغت به معنی شناختن و دانستن بعد از نادانی و شناسایی و آگاهی و درایت است و در اصطلاح به مفهوم معرفت خدای ، عبادت عاشقانه ی وی و دریافت شیوه های آن است )) بی شبه مدار نقطه ی بینش عارفان عشق است که محصول نگرش هنرمندانه ی آنها به عالم خلقت می باشد ؛ عارف خداوند را که معبود و مقصود اوست در نهایت زیبایی می انگارد و بر این عقیده است که حسن و زیبایی زایده ی عشق است و چون حسنی و عشقی حاصل آمد ، عاشقی را شاید که در آن جمال بیند و عشق بدان را برگزیند و اینجاست که عارف ، الفاظ عشق ورزی را ، ابزارتسلی خاطر می گرداند و به هیچ چیز نمی اندیشد ، جز معشوقه .
امروز بود ما را در دل غم جانانی تا سر بنهم از جان در پاش به قربانی
ای زاهد دلخسته رو طعنه مزن بر ما گر عشق به کوه افتد ، یک لحظه شود فانی
****
درس اصول و فقه ما حرف خیال یار شد بحث کلام و نحو ما ، محو رخ نگار شد
تا که خیال زلف او یافت قرار در دلم این دل من ز پیچ او ، واله و بی قرار شد
بس که زهجر روی او از مژه اشک ریختم دامن من ز خون دل ، دامن لاله زار شد
در واقع علامه شیخ فاضل گروسی در این گونه اشعار ، حکمت الهی را که از بالا به او هدیه شده به زبان شعر ، رنگی می زند و به قول مولانا (( خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم )) و قند عشق را در دل اهل نیاز آب می کند و به تعبیری ، عارف ، با کلام خویش ریسمانی می تند تا توسط آن ، وجدان هبوط زده و بیگانه ی انسان امروز را ، رو به جانب جهانی ، نامکشوف و نا متعین ، به پرواز درآورد . چشم اندازهایی که در این گونه اشعار ، طرح می افکند ، اگر چه توصیف جهان عادت زده ات اما دنیایی رصد می کند که انسان زمینی را دمی از زندانی خود ساخته و بدان گرفتار آمده ، به بالاها عروج می دهد و این خصوصیت است که علامه آیت الله شیخ فاضل را از گزند فراموشی مصون داشته :
گیسو به ما متاب ز قیدت نرسته ایم چون مرغ دل تپیده به دام تو بسته ایم
در آتش فراق تو مسکن نموده ایم همچون سمندری سر آتش نشسته ایم
گر تو روا دهی که بسوزیم در جحیم خوش باد این روا که به مهرت گسته ایم
فرصت کم است و نگفتنی بسیار ، حال که رمزی در این معنی گفته آمد . دوستان را به گشت و گذاری در گلزار پر از شکوفه و ریحان و یاس این عارف وارسته ی گروس ، دعوت می کنم و با تقدیم شعری از این بزرگوار ، سخنم را کوتاه مینمایم .
(( یار سودا زده ام گاه تمنا می کرد که بسوزیم ز سوداش دعا ها می کرد
آنکه در دل هوس سوزش ما را می خواست گاه می آمد و با ساز تماشا می کرد
دلم از جور و جفا خانه ی زنبور شده است بس که با ناوک مژگان ، تماشا می کرد
سال ها بود که دل ظلمت ظلمش پیمود خال اسکندر وی خلق چو دارا می کرد
تا که آن کلک قضا طاق دو ابرویش کند طاق کسری به شکست آمد و کسری می کرد
شانه بر زلف مزن لانه ی دلهاست ولی همچو زنبور در او خیل دلان جا می کرد
گشته بیمار از آن نرگش مستت (( بیحال )) نه زدر راند مرا و نه مداوا می کرد .))
1- حائری ، دکتر محمد حسین .(( متون عرفانی فارسی )) ، نشر مرکز . تهران : 1374 .
2- حقوقی ، محمد . (( تاریخ ادبیات ایران )) ، نشر قطره ، تهران : 1377 .
3- ((دیوان حافظ شیرازی )) چاپ رستمخانی ، نشر 1363 .
4- شاهرخی ، محمود . (( نسیم وصل )) انتشارات بین المللی ا لهدی ، 1372 .
5- شیخ عبدالحسین ، فاضل گروسی . (( تجوید استدلالی )) با تصحیح و مقدمه . محمد علی کوشا ، 1377 .
7- شمیسا ، دکتر سیروس . (( نقد ادبی )) انتشارات فردوسی ، تهران : 1371 .
8- صالحی ، سید علی . (( شاعران معاصر )) انتشارات یادواره ی کتاب ، تهرا ن : 1376 .
9- (( فرزانگان کرد )) جلد دوم ، 1377 .
10- کوشا ،محمد علی . (( سیمای بیجار گروس و مشاهیر آن )) ، نشر امین قم ، بهار 1378 .
11- یاحقی ، دکتر محمد جعفر . (( چون سبوی تشنه )) ، انتشارات جامی ، تهران : 1377
محل درج نظرخوانندگان محترم ()بهمن قره داغی
B _ Gharehdaghi @ Yahoo.Com
WWW. Vashanshear.Blogfa.Com
تنوع قومی ، جغرافیایی و تاریخی ایران همواره در طول درازنای تاریخ کهن خویش ، عامل تولید موسیقی ، ادبیات و ... متنوع و متکثر فراوانی بوده است که خود به عنوان یکی از سرمایه های ارزشمند فرهنگی ایران زمین محسوب می گردد . ارزش این سرمایه بر هیچ اهل خردی پوشیده نیست . پیداست که بن مایه های اصلی این سرمایه ی سنگین فرهنگی ، همان هویت ایرانی – آریایی ست .
اقوام ایرانی با توجه به خصوصیات خاص جغرافیایی خود ، از هویت فرهنگی خاصی همچون لباس ، زبان و . . . برخوردارند که هر یک از این فاکتورها در جای خود ، قابل پژوهش اند ؛ اما در این مختصر دیدم بهتر است با توجه به اینکه صفحه ی شعر و ادبیات هفته نامه ی " کایر " مازندران به بحثی تحت عنوان اساشعر در شمار های 1204 الی 1208 خود پرداخته خالی از لطف نیست اگر با توجه به اصولی که اساشعر در تئوری با خویش یدک می کشد ، ضمن پرداختن و تشریح " اسا شعر" ، نمونه وار چند اساشعر از کهن ترین ، اصیل ترین و آریایی ترین قوم ایرانی یعنی اکراد را معرفی نمایم . اگرچه این قوم در طول تاریخ ، همواره به دلایل مختلف ، مورد بی مهری های فراوان حاکمان و فرمانروایان وقت قرار گرفته و محرومیت در همه ی ابعاد ، سایه ی سنگین خود را بر منطقه ی جغرافیایی محل سکونت آنها گسترانیده ، با اینکه تجربه نشان داده هرگاه بستر و زمینه ی بروز استعدادی به شکل عادلانه فراهم شده این قوم سرآمد سایرین بوده ، چنانکه در موسیقی، اکراد با گروه کامکارها ، ناظری ها و تعریف ها و … یا در شعر شیرکو بی کس ، لطیف هلمت و … در داستان نویسی و ترجمه ، محمد قاضی و هه ژار و ... آوازه ی جهانی دارند .
حال اینکه " اساشعر" تجربه ی نو ظهوری در گستره شعر بومی ایران زمین هست یا خیر و کی آن را چگونه مطرح کرده و ... کاری ندارم که در جای خود واضح است ، که اساشعر ، چیزی فراتر از فرم ، زبان و ساخت شعر موجود فارسی
از خسروانیات گرفته تا شعر گفتار را ، به همراه ندارد ؛ اما همین اندازه که به شعر بومی اقوام ایرانی نگاهی ویژه دارد
ارزش توجه و تمرکز را داراست و باید به اساشعر بومی ایران ، نگاهی دوبار خم کرد حتی اگر در دهکده ی جهانی ، پرداختن به این امر ، پرستیژی همراه نداشته باشد !!!
« اسا " در معنا به تجربیات ناگفته و فرار ، تبار شناسی و تبارسازی کلمات و تصویر هایی درونی نظر دارد و در صورت به هندسه و معماری نو » 1
به عبارتی ، " اسا " می خواهد به تصحیح برداشت بیمار گونه ی درونی و بیرونی از شعر ، که همانا شعر کلیشه ای و درباری و سفارشی که یا به کار منبر می آید و یا ... بپردازد و رسالت شعر را از حوزه ی پندوارگویه های اخلاقی و ... رها سازد .
اساشعر می خواهد ، ضمن به همراه داشتن جوهره ی اصلی شعر ، به جای مشروعیت بخشیدن به استبداد حاکمان و ترویج چاپلوسی و مداحی گری و ستایش بی مایه وار ملال آور مردم گریز حکام و . . . به رنج مایه های انسانی انسان که به قول " صادق هدایت " به آن دردهایی که همچون خوره روح را در انزوا می خورند ، بپردازد . یعنی تنها شاعر کنار جوی آب ، پنجره ، دریا ، کوه و ... نمی نشیند که به توصیف جهان خارج بپردازد . محتوی اساشعر نمودهای طبیعی و عینی نیست که « هدف اساشعر رفتن به سوی رهایی و آزادگی درونی و بیرونی است که از یک سو با دورشدن شعر از عوارض غیر شعری ، فرم و معناهای غیر ادبی ، عریان شدن از سیرت و صورت کاذب و نمایاندن زخم ها ورنج مایه های ذاتی شعر ممکن می شود و از جانب دیگر با دور شدن شاعر از گرایش های حزبی و قبیله ای ، پند و اندرزهای اخلاقی و توصیف ها و نظم های عبرت نامه ای و سفرنامه ای که تعهد هنر به غیر خود ، تسلط جریانات غیرهنری را به هنر هموار می کند و باعث سمت و سوگرایش خاص آن می شود » 2 « اساشعر ، ترانه ای روستایی است که محیط دست خورده یا طبیعت وحشی را در خیالی موسیقایی با واژگانی نژاده بازگو می کند . » 3
« اساشعر به انتخاب اصلح نظر دارد و خلاقیت در یک ترکیب تازه ، در صورت و معنا ؛ انتخاب اصلح همانا مضامینی است که با ذات شاعر پیوند خورده اند معنا و مضامینی بومی که آینه ی کوچکی می سازند روبروی چهره ی جهان فرا بوم . اساشعر فرا بومی ترین شعر بومی است برکه ای است که دریا را تداعی می کند و درختی که جنگل را . ترکیب تازه ای است از صورت ها و معناهای جهانی . » 4
اساشعر نگاه خود را با دیوار بومی گرایی و بومی ستایی و… محدود نمی سازد تا تنگ نظرانه ، نگاه خود را معیار همه چیز فرض کند که از رسالت اش پیداست تا هست به آیین مرداب مؤمن نمی ماند تا تنها ، نیلوفران را مادری دلسوز باشد ؛ چرا که « سعی اش بر این است که خانواده ی روستایی را به دهکده جهانی ببرد ، در این کشتزار می پاشد و می درود ؛ تا در خود کفایی فرهنگی آبشخوری باشد برای زبان اصیل پارسی و هم با برهنگی و جوهرینه شدن خود زخم ها و شادی هایش را در این روستای جهانی به نمایش بگذارد .»5 به تعبیری ، " اساشعر" ، خمیر مایه ی اصلی " پست مدرن " را تشکیل می دهد اما چون در لباس فرنگی به ما عرضه نمی شود آغوش ما برای پذیرش آن مادرانه !! بازنمانده !!
اسا شعر ، در فرم و محتوی ، کوتاه و مختصر و موجز است اما هایکوهای 17 هجایی ژاپنی نیز نیست بلکه فرم اساشعر به ضرورت محتوا و به شکل جوششی و حادثه وار شکل می پذیرد .
اسا شعر ، بر خلاف هایکوهای ژاپنی ، شعری غیر منفعل و بی حس و حرکت نیست ، بلکه با موسیقی درونی و نرم خود ، پویا و رونده و فعال است « در عین همزادی از لحاظ خصوصیات بومی با هساشعر و برخی همگونی ها با شعرنیمایی ، متفاوت از آن دو است چنانچه تا گور ، " مرغان آواره " اش را زیر تأیید هایکو و ادب ژاپنی ها سرود ولی با خواسته ها و شور سرزمین بزرگش هند و گوران شعر نو کردی را با تأثیر از نیما و متفاوت از آن » 6. به عنوان نمونه ،
" ئیمشه وک دلم ته م و مژ پوشه / هه ر وه ک هه میشه / چه و وه ری مینیاگم / تا نم نم بواری ، بواری / وه شه ن له ئاسمان پر ئه نو دلم
تاسی خوه رو پوونه و به ر پووله / وه بالام قه د کیشیایه ..." 7 یا " چاوه روانتم / چاوه روانتم ئیواره یه ک بییت و / چرای چروی گونا کانت / له نیو ژووری ته نگ و تاریکی خه یا لما داگیرسینیت . . . / ئاخ .. / ئاخو ئیستا ئه ستیره کان / به بی من / له نیو لق و پوپی مانگدا چون ئه پشکوون ! / "8
تصاویر در اسا شعر« بیشتر درونی هستند که از استحاله ی طبیعت زنده در زیان زنده به وجود می آیند . چرا که از هر موضوع محض ، با کلمات مربوط به همان موضوع سخن گفته می شود . بنابراین ایماژها ، ایماژهای صرف از طبیعت نیستند و فعل و تحرک در آنها دیده می شود .
دیگر اینکه تصویرهای درونی ، تصویرهایی هستند که نمی شود آنها را نقاشی کرد ، مانند بیش تر ایماژهای شعری نیما یا " ماه سرو بالای " نظامی و یا " شیر آهنگوه مرد شاملو " »9 و یا :
" وه کو کانی / وه کو بنار / وه کو ئه سپی له میخ یاخی / رین چاوه کانت بکوژن / له م بیده نگی و بارانه ، ئه ترسم
وادیاره که س بومی خوینی خوا ناناسی / ئه روات . . ئه روات . . . ته روات و / سه ر هه لنا بری / ( حوسیه ین ) ی شله زاوی خه یالی " 10
شاعر اساشعر ، شاعری ست محلی ، بیشتر تصاویری که در شعرش نقش و شکل می گیرد ، همان تصاویریست که در طبیعت محل زندگی اش حضور دارند اما نه درست کپی آن تصاویر ، که تصاویریست کشف شده در لابه لای آن تصویر طبیعی و ...
" گوشه ی له چه ود / شیه و که / تاوه دریژای هه ر چی شه وار زمسانه / بنیشم و / خیالد له دلم برسم ! / "11
منابع و مآخذ :
1 - قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1204 ، مورخه 18 تیرماه84 ، ص 4 .
2 -همان منبع
3 -جعفری کجوری ، سعید . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1207 ، مورخه 8 مرداد ماه 84 ، ص 4 .
4-قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1204 .
5 -همان منبع
6-قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1207 .
7 -قره داغی ، بهمن . مجموعه شعر ده لاقه ی ده ریا ، نشر ژیار ، سنندج 1383 ، ص 35
8 -کریمی ، کامبیز . مجموعه شعر له چوار گوشه ی ته نگی ته ن
9- قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1204 .
10- کریمی ، کامبیز . له چوار گوشه ی ته نگی ته نیاییدا .
11- قره تپه ، صلاح الدین . وه سقانم بنوسم . . . ، نشر صبح روشن ، کرمانشاه 1384 .
محل درج نظرخوانندگان محترم ()
محل درج نظرخوانندگان محترم ()