درباره نویسنده
زیبا مولودی
بهمن قره داغی, در برگ ریزان سال 1350 در بیجار گروس ، پا به هیاهوی آدم ها نهاد . تا به حال در حوزه علوم تربیتی 5 اثر شامل : 1 )مدیریت بازخورد 2) مدیریت پوشه کار ( ویراست دوم ) 3) بهبود یادگیری با آزمون های مداد- کاغذی 4)سنجش مشاهده ای (ویراست دوم ) 5) بچه های امروز ،فرازنشینان فردا و 5 اثر تالیفی در زمینه ادبیات دارند که به معرفی هریک از آنها می پردازیم : 1 - مجموعه شعر نسیم یاد تو ، نشر نهاوندی ، زمستان1377 2- ترجمه شعری جزء سی ام قرآن مجید (1) ، نشر تعاونی ایثار گران ،زمستان1379 ( نخستین ترجمه قرآنی منظوم ،برای کودکان ) 3- مجموعه شعر فرداها فریادها، نشر امین ،زمستان 4- گمان گیلاس و دهانی گس ، نشر ژیار ، زمستان 1382 5- مجموعه شعر ده لاقه ی ده ریا، نشر ژیار ، بهار 1383 ( نخستین مجموعه شعر، به زبان کردی گروسی. 6-به زودی از ایشان اثر تازه ای با عنوان : هنوز گام های تو را خیابانم خواهیم خواند
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کدهای اضافی کاربر



یادداشت هایی که در باد می مانند
کویریات بهمن قره داغی شاعر و نویسنده
کورش بزرگ، خورشیدی برای تاریکی های حقوق بشر
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳٩٠/٢/٢

کورش بزرگ، خورشیدی برای تاریکی های حقوق بشر

 عنوان جدید ترین کتاب منتشر شده ی بهمن قره داغی است   .

 این کتاب  با نثری متفاوت که  در نوع خود بی بدیل است در پنج بخش تنظیم شده که عبارتند از :

 بخش اول : هخامنشیان /

بخش دوم :  زندگی‌نامه کورش /

بخش سوم :  منشور حقوق بشر کورش/

      بخش چهارم :  ذوالقرنین

     بخش پنجم :  وصیت نامه  کورش

 

تلفن  مرکز پخش :٨٨۴٢٧٨٣٨ و ٨٨۴۵٩۴١٢  

 

قابل توجه هر دانای آگاهی که فردای فرزانگی فرزندان این کهن بوم بی بدیل را دوست می دارد و به آموزش آنها نه برای زندگی در گذشته، که برای  آینده دل خوش داشته و آستین همت بالا زده و بی چشم داشت آنچه خوشایند دیگران باشد کار می کند و عشق می ورزد .  و آن این که:  بسته‌ی شماره (١) ارزش یابی کیفی - توصیفی با مقدمه معاون وزیر و مدیر کل دفتر آموزش دبستانی شامل :

-   مدیریت بازخورد

-  مدیریت پوشه کار ( ویراست دوم )

-  بهبود یادگیری با آزمون های مداد- کاغذی

- سنجش مشاهده ای  (ویراست دوم )

منتشر گردید  .

    تلفن  مرکز پخش :٨٨۴٢٧٨٣٨ و ٨٨۴۵٩۴١٢ 

بچه های امروز ،فرازنشینان فردا : عنوان نخستین کتابی است که جهت شناساندن ارزش یابی کیفی - توصیفی به پدران و مادران  منتشر شد . مطالعه ی این کتاب کم حجم و قابل فهم را ،به همه ی کسانی که دانش اموز ابتدایی دارند توصیه می نماییم .

  تلفن  مرکز پخش :٨٨۴٢٧٨٣٨ و ٨٨۴۵٩۴١٢

 

نظرات ()



کوچه صمصام» نوشته حمیدرضا نجفی
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳٩٠/۱/٢٦

    

از خیلی پیش تر از سالهاست که حوصله ای به خوانش داستان هیچ تازه به دروان رسیده ای نداشتم هرچی خواندم بوی ازاردهنده ی تجارت بود و مزدوری  تا اینکه روزی همکاری کتابی به من هدیه کرد  چندان به خواندنش تمایل نداشتم توی کیفم بود در نوبتی که ناچار بودم وقتم را هدر دهم بازش کردم و خواندم یکی دو صفحه و .....خدای من شاهکار است تمام طعم داستان های نویسندگان بزرگی چون گلشیری و هدایت و .... در من جاری شد و..... جایتان خالی کلی کیف کردم   این کتاب اسمش هست  « کوچه صمصام»  نوشته حمیدرضا نجفی  کتابی که به قول زری نعیمی اقتدار رعب آور کلان روایت را از ذهن خودش و راوی نوجوانش و بعد از ذهن مخاطبش کنار می زند. روایت او روایتی است نامتعارف از جنگ. خواندن آن را توصیه می کنم

 

 

نظرات ()



آقای وزیر مگر شما معلم نیستی ؟!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٩/٢/٢٦

ن والقلم و ما یسطرون

نامه ای به وزیر آموزش و پرورش ،  به بهانه ی پخش سریال ‹‹ چار دیواری  ››

 

بهمن قره داغی

bahmangharahdaghi@yahoo.com

 

 

جناب آقای حاجی بابایی

    مقام محترم عالی وزارت

                    سلام علیکم

    ایام  بر شما خجسته باد  و موفقیت قرین لحظه هایتان . در جلسه ی  نخست سال جدید که گفتمان شما  دریچه های بسیاری به روی همکاران گشود  و بذر امید در دل همه ی دلسوزان نظام  پاشید ؛ شنیدیم که گفتی ایام تعطیلات را در اداره ماندید و به رتق و فتق امور ، به ویژه حل مشکلات معلمان  پرداختید  خدا قوت  . حتم دارم گرفتاری ها و دل مشغولی های مسئولیتی به شما این اجازه را نبخشیده تا پای برخی برنامه های  تلویزیونی  نوروزی ( همچون "چاردیواری" ساخته سیروس مقدم، "دارا و ندار" ساخته مسعود ده نمکی و "زن بابا" به کارگردانی سعید آقاخانی ) که  عموما عوام پسند و فرهنگ سوز به ویژه با تمسخر کرفتن  زبان اقوام ایرانی و پی گرفتن دوباره ادبیات تاختن به زبان و گویش های ایرانی  عابر خلوت خانه های و ذهن های بینندگانش بود  و خواسته و ناخواسته جامعه را  به ترویج خرافه پرستی و  واپس گرایی تشویق می نمود  ،  بنشینید .  لذا از آنجایی که روح معلمی  و دفاع از شأن و جایگاه و مقام و منزلت  معلمی را در شما بارزتر از سایر ویژگی هایتان می بینیم و  آن را باور داریم  ، خواستم درد دلی را با شما طرح کنم که بلکه راهی به روشنایی  بگشاید و از آنچه  پیش بینی می شود  و تجربه حکم می کند  که اتفاق خواهد افتاد،  جلوگیری نماید .

    

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



ژدران و مادران ارزش یابی کیفی - توصیفی را می شناسید ؟
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸۸/۱٢/٢٦

/

بچه های امروز ،فرازنشینان فردا

عنوان نخستین کتابی است که جهت شناساندن ارزش یابی کیفی - توصیفی به پدران و مادران  منتشر شد . مطالعه ی این کتاب کم حجم و قابل فهم را ،به همه ی کسانی که دانش اموز ابتدایی دارند توصیه می نماییم .

قیمت ١٣٠٠ تومان

مرکز پخش :

انتشارات کورش چاپ تلفن  ٨٨۴٢٧٨٣٨

نظرات ()



پس‌خوراند خوانش کتاب :راهنمای معلم در ارزش یابی کیفی ( توصیفی )»
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸۸/۸/٢٥

 

 

دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی  ، بر چشم بد لعنت 

پس‌خوراند خوانش  کتاب :

«راهنمای معلم در ارزش یابی کیفی ( توصیفی )» تالیف دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی

                                                                                                                                                                                                                بهمن قره داغی

زشیابی کیفی – توصیفی، شیوه‌ای از ارزشیابی تحصیلی - تربیتی است که اطلاعات لازم و معتبر و مستند برای شناخت دقیق و همه‌جانبه‌ی فراگیران در ابعاد مختلف یادگیری، با استفاده از روش‌ها و ابزارها‌ی مناسب سنجش ،همانند آزمون‌ها (به‌ویژه آزمون‌های عملکردی) پوشه کار، مشاهده ،در حول فرایند یاددهی - یادگیری فراهم می‌نماید تا براساس آن بازخوردها‌ی کیفی – توصیفی  موردنیاز، برای کمک به یادگیری بهتر در فضای روانی - عاطفی مطلوب‌تر، ارائه گردد. بنابراین به‌طور اجمال می‌توان گفت که نظام  ارزشیابی کیفی - توصیفی نوعی ارزشیابی است که:

الف) زمینه‌ی مشارکت فعال دانش‌آموز و والدین را در فرایند ارزشیابی فراهم می‌نماید.

ب) در جمع‌آوری اطلاعات از ابزارهای متنوع و جدید برای افزایش اعتبار اطلاعات استفاده می‌نماید.

ج) معلم و شورای مدرسه با جمع‌بندی، تحلیل و تفسیر دقیق اطلاعات و با توجه به ابعاد مختلف یادگیری و عاطفی و مهارتی درخصوص ارتقاء دانش‌آموز به پایه‌ی بالاتر تصمیم‌گیری می‌نمایند.

د) از نتایج سنجش و ارزشیابی در رفع موانع یادگیری دانش‌آموز در طول فرایند یاددهی- یادگیری استفاده می‌شود.

هـ) با تسهیل شـرایط ارتقاء و مداخله‌های مناسـب در زمان مقتضی‌ از افت تحصیلی تا حد قابل‌توجهی جلوگیری می‌نماید.

و) متناسب با نیاز دانش‌آموزان از بازخوردهای کیفی با عبارت‌های واضح و روشن که منجر به تشویق و ترغیب دانش‌آموز برای تلاش بیشتر شود استفاده می‌شود.

ز) در جهت تقویت فعالیت‌های گروهی تلاش می‌نماید.[i]

خوشبختانه درسال تحصیلی 89-88  پیرو مصوبه ی شورای عالی آموزش و پرورش(جلسه 769 مورخ 18/4/ 87 ) شاهد پیاده سازی صد در صدی نظام ارزش یابی کیفی – توصیفی در پایه اول ابتدایی هستیم و  این  بدان معناست که نظام آموزشی موجود قصد دارد یادگیری دانش آموزان را بهبود بخشد ؛ نگرش مطلوب نسبت به مدرسه ایجاد نماید ؛ بهداشت روانیِ کلاسِ درس را افزایش دهد ؛ اعتماد به نفس دانش آموزان و مشارکت آن ها را در یادگیری بالا نگاه دارد ؛ روحیه انتقادپذیری در کودکان را افزایش بخشد ؛ مهارت خود اصلاحی و خود تنظیمی را پرورش دهد [ii]؛ و...  در این میان پس از 6 سال از اجرای  این جریان جاری که بودنش ،روزنه ها آفریده  و می رود تا در سایه سار سبز اندیشمندانی گمنام در جای جای این سرزمین کهن ، نوید بخش فروردینی باشد که سالیانی دراز پیدایی و پدیداری آن را به انتظار نشسته ایم  به نا گهان از پیله ای به نام دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی وزارت آموزش و پرورش ، که جا داشت خود پابه پای دیگر مجریان و برنامه ریزان ،فراز و فرود مسیر را پس پشت بگذارند  و به عبارتی همواره دستی به آتش داشته باشند ،  در سال ‹ اصلاح الگوی مصرف  ، کتابی با عنوان « راهنمای معلم در ارزش یابی کیفی ( توصیفی ) » با تیراژ 50 هزار نسخه و 64 صفحه ,در پاییز سال جاری (1388) توسط شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران ، منتشر گردیده  که حیرت اهل عبور این وادی زلال را  بر انگیخت . کتابی که بی آن که توانسته باشد چراغی فرا راه عبور این  جریان نوید بخشِ خجسته برافروزد ، سیاهی و ابهام و تردید با خود به میدان آورده است . بی آن که راهی بنایاند طعم بن بست و بی راهه با خود دارد .بی آن که ....

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



شعر شیرین ، شور و تلخ
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٧/۱۱/۱

 

 

 

 

 

             

 

نگاهی تازه به«طعم روزهای نیامده»سروده "جلیل آهنگرنژاد"
                                         بهمن قره داغی  

 

    
       «   طعم روزهای نیامده» چندی ست در کام عاطفه ام، هی با خودم مزه مزه اش می کنم کتابی با مزه هایی مختلف .!! اکنون که این مطلب را می نویسم حتم دارم حداقل سه بار به حوصله در شرایط شعر، آن را مطالعه کرده ام . ضمن اینکه نقدهایی که در سایت «بلوط» و «کلاغ» و روزنامه «جام جم» نیز درج شده بود ، خوانده ام .بنابراین نمی خواهم از چند و چون آنچه پیرامون اشعار این کتاب نوشته شده مطلبی بیان کنم که در جای خود ، خالی از بحث نیز نیست. فکر کردم بهتر است در مقایسه با دیگر مجموعه شعرهای شاعران کرمانشاه ، مجموعه هایی چون :«راخ» علی الفتی ، «دست های خالی» فرهاد کریمی ،مجموعه شعرهای رادفر ، فریاد شیری و کورش همه خانی ، بابک دولتی و .....و حتا مجموعه شعر های کردی قره تپه و آهنگرنژاد و.... طبقه شعری مجموعه شعر« طعم روزهای نیامده» را ، مشخص سازم که دیدم ممکن است حرف این « یک لا قبا » که تنها از سر علاقه ای که به ادبیات دارد به مذاق کسی که جملگی از دوستان نازنینم می باشند خوش نیاید و آنوقت تصور شود حرمت سفره های عاطفه ای که گاه در کنارشان، لحظه هایی خوش و شاعرانه، سیر مانده ام نگه نداشته ام و....بنابراین بهتر دیدم از نگاه دیگری به این مجموعه نگاهی خیس ریزم که باشد باران فهم ما را، کسی با بغض خویش عوض نکند و به جای رویشی که در نفس این بارش ، به تصویر می بینم، کسی سیلی سیاه و ویرانگری را قاب نگیرد! که اگرچه، جلیل آهنگر نژاد را اهل شعر و ادب و خلوت و خیال ،به عنوان کسی که آگاهانه در وادی ادبیات عابر است و سال هاست در این عرصه ، عرق می ریزد و ادعایی هم ندارد و روزهای نیامده اش، بسیار بسیار بهاری تر از اکنونش خواهد بود – چیزی که در خیلی ها نیست و حسرت اش را دارند – می شناسند و .....اما ...بگذرم .

در طول تاریخ، هر اهل ادبی از زاویه ی دیدی که به شعر نگریسته تقسیماتی از شعر ارائه داشته، که در این جا به درست بودن وغلط بودن این تقسیمات، کاری ندارم ؛که اصولان کار من نبوده و در من، توان چنین کاری نیست. اما نگارنده می خواهد کتاب « طعم روزهای نیامده» را خارج از تقسیماتی که تا به حال از شعر صورت گرفته به تقسیم بندی خودش ببیند و ... براین اساس، شعر به معنای کلی اش را ، به سه گروه تقسیم می نماید : 1- شعر شیرین 2- شعر شور 3- شعر تلخ .

( توضیح اینکه برای هر سه گروه، اصول و مبانی ویژه ای ذکر شده که در قالب سه مقاله پژوهشی ویژه،به زودی ارائه خواهد شد. در این جا تنها اشاره وار به آنها می پردازم)

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



تحقیر زن با سریال«یوسف پیامبر(ع) »
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٧/٩/٢٩

 

بهمن قره داغی

B_ gharehdaghi@yahoo.

 

    سریال «یوسف پیامبر(ع)»  ساخته فرج‌الله سلحشور  ماههاست که در شبکه یک رسانه ی ملی پخش می شود. سریالی که در مقایسه با فیلم‌های تاریخی سینمای دنیا همچون فیلم محمد رسول‌الله ساخته مصطفی العقاد، فیلمساز مصری‌تبار ‌هالیوودی، عیسی‌ابن مریم، ساخته زفیره لی، فیلم‌ساز ایتالیایی، ،  که نه  ، در قیاس با  سریالهای دست سوم   ایرانی ، که سالها پیش با امکاناتی ناچیز ساخته شده بود و هدفی جز سرگرمی و پر کردن فرصت های پرت بینندگان را نداشتند  ، در همه ی جهات از  فضا سازی گرفته تادیالوگ نویسی ،  نوع گریم که«راستش من تا به امروز نمى‌دانستم که در مصر باستان، با آن درجه حرارت و گرما، پوشش زنان عبارت بوده از لباس‌هاى کاموایى یقه اسکى، با دو مانتوى برش خورده و رنگارنگ تا مچ پا ، و مقنعه‌ى بسیار بد فرمى بر روى سر!!!!! و لباس مردان هم البته پیراهن‌هاى آستین کوتاه برش خورده یا لباس‌هایى شبیه لباس احرام مسلمانان!! و سر بند زنان هم زینت یافته با مارهاى حلبى نازک و کج و معوجى که هر بیننده ى آگاهى را به خنده وامى‌دارد....» بسیار  ضعیف و پیش مانده تر است  . این سریال آنقدر در فضای ذهنی خصوصی کارگردان، خصوصی می شود که دیگر فراموش می کند قصه ای تاریخی در کشوری بیگانه را در فضا و عصری بسیار دور از امروز روایت می نماید و در یک منیت ناآگاهانه و از سر بی دقتی و مخاطب را به هیچ فرض دانستن، صحنه هایی به تصویر می کشید که جای تعجب است  مثلا « در صحنه‌اى که زلیخا میهمانى‌اى براى زنان صاحب منصب و اشراف  مصرى تشکیل مى‌دهد، گذشته از روش مضحک بریدن ترنج و دست که هیچ تایید و همراهی  از جانب بیننده را نه به خاطر زیبایی خدا دادی و ممتاز یوسف که در سریال اثری از آن نمی بینیم و نه شیفتگی زنان مصری و... به همراه ندارد ، که کاردهاى یکدست استیل با دسته‌هاى پلاستیکى!!!!!!! به میهمانان داده می شود  که به شهادت تاریخ چاقوهای مصریان سنگ‌هاى تراش خورده ى کوارتز بوده و... » 

    سازنده این سریال  زحمتی برای جمع‌آوری مطالب مربوط به زندگی این پیامبر بزرگ از متون مختلف حتا خوانش یک باره ی اثر زلال عبدالرحمن جامی  بر خود هموار نکرد و شش میلیارد خرج کرد که هیچ ، یکی از قدیمی ترین و اعجاب انگیز ترین قصه های دینی را نیز خراب کرد و در ذهن بینندگان ، تصاویری مخدوش ، غیر واقعی و تحقیر آمیز را به تصویر کشید و تا همیشه حسرتی تلخ در ذهن آفرید .اگر چه خیلی  قبل از پخش این  سریال ، وقتی شنیدم که قرار است چنین سریالی پخش شود بسیار خوشحال شدم و امیدوار تا اینکه با دقت و حوصله و عشق، اولین قسمت  آنرا ا دیدم و باز چندین قسمت دیگر سریال را تحمل کردم و میکنم و از دیدن هر قسمت سریال که گویا  سازندگان محترم سریال خیال دارد با این کش دادن های بی مورد،  تا پایان سال، بیننده را سرگرم !! سازند،  هزار افسوس می خورم که چرا و چرا  یکی از دراماتیک ترین داستان های عشقی   که تفاهم و همدلی بین انسان ها را با ظریف ترین شیوه به تصویر می کشد و می تواند الگوی عشقی ارزشمندی در این عصر  ابری باشد  ،چنین ذبح می شود  برای منی که سالها و سالها از خواندن و شنیدن این داستان تصویر هایی اهورایی در ذهن  داشته و دارم  این سریال هیچگونه همخوانی با آن ندارد که انتظار می رفت  نویسنده این سریال با مطالعه تاریخی و با همکاری و همراهی تیمی از کارگردانان توانای کشورهای دیگر به ویژه مصر و حتا  با نگاهی به  مبانی عشقی به ویژه جایگاه زنان در استوره ها و داستان های عشقی  و آشنا با شخصیت های بی همتایی در این عرصه چون منیژه، سودابه، شیرین ، ویس، لیلا،رودابه ، سیندخت ، گردیه  و .... سریال را می ساخت و اینگونه  فیلم نامه را فله ای نمی بست و  به تلخ ترین شیوه تصاویری کذایی را  بار ذهن مردم نمی داد .  جالب اینکه بسیاری از روایت ها با مستندات تاریخی همخوانی ندارد مثلا یوسف را زلیخا شخصا با توجه به خوابی که در جوانی دیده بود در بازار برده فروشان دید و شناخت و خرید در حالی که در سریال بوطیفار یوسف را خریداری نمود و به رسم هدیه به زلیخا پیشکشی  بخشید .

       این سریال متاسفانه بجای گامی در جهت  مبازره  با جهل،خرافات، پستی، فساد، دروغ و تزویر ، سکس و ... وقیح ترین واژه ها  ،سکسی ترین و کثیف ترین صحنه ها و جملات را را در اوج پرده دری و هنجار شکنی ،به اختیارگرفت .!  و سیمای ملی که حتا  آلات موسیقی را نمایش نمی دهد و به تصویر کشیدن  آنها را دارای اشکال می داند  آنرا پخش کرد !!!!!!!!  به این جمله زلیخا  که در فضایی پر از ابتذال و بی سابقه با آنچه تا کنون در تلویزیون ایران دیده و شنیده ایم  توجه کنید :


ادامه مطلب ...
نظرات ()



سریال « مرد هزار چهره » تخریب فرهنگ ایرانی
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٧/٩/٤

بهمن قره داغی

B_gharehdaghi@yahoo.com

     سریال «مرد هزار چهره»  که طرح قصه اش  براساس برداشت ناقصی از قصه ای به نام «پخمه»

  نوشته محمد نصرت مشهور به « عزیز نسین» ترکیه ای با ترجمه رضا همراه  ( یا « کوره که چه له » در فلکلور کُردی  )  که او را همیشه اشتباهی می گیرند  و در مسیر زندگی اش همواره اتفاقات تلخ و شیرینی را تجربه می کند ، نوشته شده  و  می توانست  توصیف زلال و کالبد شکافی درستی  از سیستم بی نظم و بیمار گونه اجتماع و  محیطی باشد که همه ما کم و بیش با آن آشنا هستیم.  این سریال سیزده قسمتی در جامعه رسانه محور ایرانی با برنامه و هدف ! ،  به   تخریب  چهره ی قدسی  شعرا، هنرمندان و روشنفکران  پرداخت و همه آنها را  اهل منقل و وافور و توهم و خیال فرض کرد .همهگی به خوبی آگاهیم که  شعر اصیل ترین هنر ایرانیان به شمار می رود و  بخش پر رنگی از افتخارات ایران  را فرهنگ زلال ریشه دارش تشکیل می دهد به گونه ا ی که در عرصه ی بین المللی این کشور ،مادر ادبیات جهان به شمار می رود و در کارنامه خود، بزرگانی که چهره های بی همتایی چون مولوی ، خیام ، نظامی ، حافظ  و... دارد که هر یک از آنها در ماندگاری و غنای هر چه بیشتر و معرفی فرهنگ این کهن سرزمین ، حق آب و گل دارند . به راستی اجازه پخش سریال ضعیف و پر از لودگی « مرد هزار چهره » جای تاسف است وباور داریم  آبادانی خرابه های این سریال در این مملکت ، به زمان زیادی نیاز دارد  و کم و بیش زخم التیام یافته ی حمله ی   ویران گر مغول را ، چنگ انداخت  و حافظه ی تاریخی تلخ جامعه ی فرهنگی را بیدار کرد و آزار داد  .

      در همه ی جوامع دنیا ، شاعران را نماد فرهنگ و ادب آن جوامع  می دانند و به اشکال گوناگون ارج می نهند و می ستایند  و از پایگاه و جایگاه ویژه ای برخوردار می باشند . ما در این دیار چنین انتظاری را منتظر نمانده ایم و تنها  تهمت  زدن و پریدن  به این شاخ و آن شاخ و عظمت ها را حقیر و حقارت ها را عظیم جلوه دادن نمی خواهیم  . در این میان جالب است و تاسف بار که با ساده انگاری و عدم فهم تفاوت بنیادین طنز با هجو ، گروهی از عالی ترین چهر های هنری یعنی شاعران را ، پوچ انگار و پرت و بی مایه معرفی  کنیم  و با وقیح ترین شیوه  نه تنها ادب و هنر  جامعه را هیچ انگاریم و به جایگاه اساتید و بزرگان ادبیات هم حمله ور شویم و ، جمع  جماعت بزرگان را ، ساده لوحانه و   پوچ  معرفی نماییم  به طوری که آن اجتماع  حتی قدرت تشخیص   یادداشتی بی منطق ، بی مفهوم ، بی مایه و پرت و پلا را  با خوانش هایی چندش انگیزِ چندین و چند بار ، نفهمیده  احسنت و آفرین بفرستند  و راه را از چاه نشناسانند . !!

   چگونه است در یک فضای نظامی یکی هست تا کج روی  ها   و به خطا رفتن  های مرد هزار چهره را نوعی یاد آور شود و آنوقت بزرگان فرهنگ و ادب مملکت را اینگونه معرفی کنیم .

چرا باید اجازه داد به جامعه معلمان  توهین شود . اگر معلم جامعه آنگونه است که در سریال معرفی شد آنهم در جایگاه  دبیری که 30 سال خدمت کرده و... پس چرا  جامعه  بچه هایشان را   به مدارس می فرستند  ؟

     بزرگداشت مقام معلم مگر تنها  به هفته معلم اختصاص  دارد ؟  چرا در آن هفته  او را پیامبر و ... معرفی می کنیم و... امروز  به تماشا گران که عموما  وجوانان و نوجوانان  هستند  با جملاتی کذایی او را اینگونه معرفی می کنیم . بنابراین ضمن باور به دردی چنین عمیق و ماندگار، از تهیه کنندگان این سریال می خواهیم در برنامه ی  ویژه ای  از جامعه ی فرهنگی و فرهنگیان جامعه پوزش بطلبند و گرنه با پخش بی هنگام  فیلم ها و  سریال هایی از این  دست (نیما،  شهریار ، و ... )  باد از پی باد خواهد آمد و  و کوچه را به بیابان  و بیابان را به قبرستان بدل خواهد  ساخت .

 

 

 

 



 

نظرات ()



نقدی بر کتاب «فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها» / بهمن قره داغی
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٧/٦/۸

بنام خدا

 

                                                    

چندی پیش توسط یکی از دوستانم که دانشجوی « دانشگاه علم و صنعت تهران» است، کتابی به دستم رسید با عنوان « فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها»، تألیف آقای دکتر! امید مجد، که این کتاب در دانشگاه علم و صنعت و بسیاری از دانشگاهها؟! تدریس می شود، آنرا دوبار خواندم و بسیار متأسف شدم؛ ازین جهت که چرا به چنین کتابی اجازه تدریس داده می شود.

 شاعران

 اگر چه بسیاری از « نباید»ها در مملکت ما « باید» شدنش امر تقریباً عادی شده! اما پدیده‌ی تألیف کتاب درسی فارسی عمومی برای دانشگاهها،‌ آنهم با چنان محتوایی، یکی از آن نبایدها است. نمی دانیم وزیر محترم علوم، وقت گرانبهایشان را صرف چه چیزی می کنند که حتی نمی‌دانند در این سیستم متمرکز بیمارِ آموزشی، چه مطالبی به خورد دانشجوی امروز می دهند. مگر غیر از این است که تألیف یک کتاب عمومی را، باید در توان یک تیم تخصصی جست؟ به شرطی که، افراد آن تیم نیز، سو گیری خاصی نداشته باشند. اینکه یک جوانکی بیاید و بسیاری از عقدها و نفهمیدنهای خود را در جملاتی بی سر و ته و ناقص و غیر اخلاقی بریزد و تنها با اهانت و حمله به این و آن و . . . تخریب چهره های آشنا و مطرح جامعه ادبی ایران، مثلاً کتابی تألیف کند و بخش عمده ای از رسالت اصلی تألیف کتاب خود را به توهین و تبلیغ سایر بلغوریات ذهنی خویش، اختصاص دهد. آیا رسالت و هدف از تدریس این درس به انجام رسیده؟ آقای وزیر، دانشجوی امروز با مطالعه‌ی این کتاب، چه نگرشی نسبت به ادبیات ایران در خود احساس خواهد کرد؟ و. . . اگر چه قصدم از این نوشته، نقد کتاب این جوان نیست که اساساً در این کتاب سراسر ناسره، سره ای مشاهده نمی شود تا به تفکیک آنها، فرصتی از عمر خویش را صرف نمایم؛ بلکه بیشتر به این دلیل که عنوان « فارسی عمومی برای تدریس در دانشگاهها» را داشت و فعلاً، تدریس نیز می شود، وادارم کرد تا مطالبی جهت آرامش روان خویش و ادای احترام به اهل اندیشه و قلم، بنگارم. اگر تلخی آزار دهنده ای در کلامم هست مرا به حقیقتی که عنوان می دارم خواهید بخشید.

اگر چه در این مختصر، بحث از کل فصول کتاب، میسر نیست و انشاء ا. . . در فرصتی دیگر به بررسی آن فصول نیز خواهم پرداخت اما اکنون تنها به بخشی که ایشان با عنوان « شعر ناقص» مطرح نموده اند می‌پردازم.

مؤلف کتاب «امید مجد»، بعد از جولانی جوانانه در ادبیات کلاسیک، و با نوعی مرده نوازی متملقانه از شعر نو ایران به نام «شعر ناقص» یاد می کند و پیدایش آن را نوعی تقلید کورکورانه از شعر اروپا و از طرفی نوعی جنگ با ادبیات کهن می داند و شاعران این شیوه را به بی مایگی ادبی متهم می کند و می گوید: «اینان کمر همت به مخالفت با گذشته عظیم فرهنگی و ادبی ایران گذاشتند و خود به تقلید از شعر اروپایی اشعاری بی وزن و قافیه و محتوا سرودند . . . سر دسته این گروه تقی رفعت بود»(1) در حالیکه تقی رفعت نخستین تئوریسین و منادی شعر نو بود که آگاهانه زبان و شیوه شعر خود را متناسب با زمان تغییر داد. بدشانسی آقای مجد این است که ایشان تقریباً صد سال بعد از جریان جنگ بین شعر کلاسیک و نو، به دنیا آمده و قلم به دست گرفته و بی خبراند که، بعد از این همه سال دیگر این جور حرفها شنونده ای ندارد آنهم شعر نویی که آنگونه در رگ و جان و روح مخاطبانش نفوذ کرده که جدا کردنش از روح آدمی، غیر ممکن است.

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



نقد و بررسی اشعار بیحال
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٧/٦/٧

بهمن قره داغی

www.vashanshear.blogfa.com


شرح حال :
علامه شیخ عبدالحسین فاضل گروسی متخلص به بیحال به سال 1259 شمسی در شهر بیجار گروس ، متولد شد . مادرش از همان کودکی او را به تحصیل علوم دینی تشویق نمود .
هفت سالی سرگرم تحصیلات مقدماتی در زادگاهش بود و بعد ، برای ادامه ی تحصیلات به حوزه ی علمیه ی قزوین  سفر نمود و 12 سال در آنجا کسب علم نمود و سپس با باری از اندوخته ها ، رهسپار حوزه ی علمیه ی نجف اشرف گردید . سی و دو سال تمام در آنجا ، مشغول معلوم کردن مجهولات خویش بود تا جایی که خود ، به درجه ای از اجتهاد رسید و عالم علومی از قبیل کلام و فلسفه ، هیئت و نجوم ، طب سنتی و ریاضیات قدیم گردید و توانست دانشمند توانایی در زمینه های تجوید ، تاریخ ، علم الرجال و ادبیات عرب گردد . در واقع در سراسر عمر پر برکت خود ، به تفهیم همان فریاد نخستین پرداخت و به راستی توانست فریادش را به گوش نسل زمان خویش و حتی نسل های بعدی برساند و در نهایت کاتب روزگار ، آخرین ورق از اوراق دفتر عمرش را ، روز 19 بهمن ماه 1324 شمسی ، در سن 65 سالکی در نوشت و کتاب زندگیش را تمام کرد .
بررسی و نقد اشعار بیحال :
در این مقاله قصد دارم که با بررسی اشعار مرحوم شیخ فاضل ، دریچه ای کوچک از دنیای وسیع علم و عرفان و معرفت این مرد بزرگ را بگشایم و خدا را سپاس  می گذارم که به این بهانه فرصتی فراهم گردید تا کنار خوان گسترده ی معلومات ایشان ، لختی بنشینیم و با شراب عشق ، گلوی جانم را تازه کنم .
علامه شیخ فاضل ، درزمینه ی شعر فارسی آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذاشته است ، اگر چه تعداد اشعار انتشار یافته ی ایشان بسیار اندک است ، اما با همین مقدار شایسته است در کنار سایر عنوان هایی که به حق ، مستحق آن نیز بوده ، او را شاعر هم بنامیم ، اگر چه در این زمینه به شهرتی نرسیده است .
                              ما شاعریم وشعر سرایی شعار ماست                                               بیرون ز مجلس بی شعر عار ماست
                                                  کلک قضا گرفته به دستش سر قلم                                                       یعنی مگو ، که خوب یکی از هزار ماست
مرحوم شیخ فاضل گروسی به دلیل اینکه به طور جدی و حرفه ای به شعر نپرداخته ، بیشتر اشعارش به شکلی تفننی و به فراخور موقعیت و شرایطی و عموماً به خاطر تفهیم موضوعی خاص ، شعری نیز سروده ، لذا عموماً اشعارش بر تقلید از شاعران دوره های پیشین به ویژه سعدی و حافظ استوار است ، چنانچه حضرت حافظ  می فرماید :

بی تو ای  سرو روان با گل و گلشن چکنم                                                 زلف سنبل چه کشم ، عارض سوسن چکنم
و شیخ فاضل به استقبال و حتی تقلید محض از حافظ   می سراید :
 بی تو ای سرو روان با سر سنبل چه کنم                                                           سر سنبل شکنم ، با گله گل چه کنم

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



شعر کردی اساشعرترین شعر بومی ایران
نویسنده: بهمن قره داغی - ۱۳۸٧/٦/٧

بهمن قره داغی
B _ Gharehdaghi @ Yahoo.Com
WWW. Vashanshear.Blogfa.Com


      
       تنوع قومی ، جغرافیایی و تاریخی ایران همواره در طول درازنای تاریخ کهن خویش ، عامل تولید موسیقی ، ادبیات و ... متنوع و متکثر فراوانی بوده است که خود به عنوان یکی از سرمایه های ارزشمند فرهنگی ایران زمین محسوب  می گردد . ارزش این سرمایه بر هیچ اهل خردی پوشیده نیست . پیداست که بن مایه های اصلی این سرمایه ی سنگین فرهنگی ، همان هویت ایرانی – آریایی ست .
      اقوام ایرانی با توجه به خصوصیات خاص جغرافیایی خود ، از هویت فرهنگی خاصی همچون لباس ، زبان و . . . برخوردارند که هر یک از این فاکتورها در جای خود ، قابل پژوهش اند ؛ اما در این مختصر دیدم بهتر است با توجه به اینکه صفحه ی شعر و ادبیات هفته نامه ی " کایر " مازندران به بحثی تحت عنوان اساشعر در شمار های 1204          الی 1208 خود پرداخته خالی از لطف نیست اگر با توجه به اصولی که اساشعر در تئوری با خویش یدک می کشد ، ضمن پرداختن و تشریح " اسا شعر" ،  نمونه وار چند اساشعر از کهن ترین ، اصیل ترین و آریایی ترین قوم ایرانی یعنی اکراد را معرفی نمایم . اگرچه این قوم در طول تاریخ ، همواره به دلایل مختلف ، مورد بی مهری های فراوان حاکمان و فرمانروایان وقت قرار گرفته و محرومیت در همه ی ابعاد ، سایه ی سنگین خود را بر منطقه ی جغرافیایی محل سکونت آنها گسترانیده ، با اینکه تجربه نشان داده  هرگاه بستر و زمینه ی بروز استعدادی به شکل عادلانه فراهم شده این قوم سرآمد سایرین بوده ، چنانکه در موسیقی، اکراد با گروه کامکارها ، ناظری ها و تعریف ها و … یا در شعر شیرکو بی کس ، لطیف هلمت و … در داستان نویسی و ترجمه ، محمد قاضی و هه ژار و ... آوازه ی جهانی دارند .
      حال اینکه " اساشعر"  تجربه ی نو ظهوری در گستره شعر بومی ایران زمین هست یا خیر و کی آن را چگونه مطرح کرده و ... کاری ندارم که در جای خود واضح است ، که اساشعر ، چیزی فراتر از فرم ، زبان و ساخت شعر موجود فارسی


از خسروانیات گرفته تا شعر گفتار را ، به همراه ندارد ؛ اما همین اندازه که به شعر بومی اقوام ایرانی نگاهی ویژه دارد
ارزش توجه و تمرکز را داراست و باید به اساشعر بومی ایران ، نگاهی دوبار خم کرد حتی اگر در دهکده ی جهانی ، پرداختن به این امر ، پرستیژی همراه نداشته باشد !!!
«  اسا " در معنا به تجربیات ناگفته و فرار ، تبار شناسی و تبارسازی کلمات و تصویر هایی درونی نظر دارد و در صورت به هندسه و معماری نو » 1
       به عبارتی ، " اسا " می خواهد به تصحیح برداشت بیمار گونه ی درونی و بیرونی از شعر ، که همانا شعر کلیشه ای و درباری و سفارشی که یا به کار منبر می آید و یا ... بپردازد و رسالت شعر را از حوزه ی پندوارگویه های اخلاقی و ... رها سازد .
       اساشعر می خواهد ، ضمن به همراه داشتن جوهره ی اصلی شعر ، به جای مشروعیت بخشیدن به استبداد حاکمان و ترویج چاپلوسی و مداحی گری و ستایش بی مایه وار ملال آور مردم گریز حکام و . . . به رنج مایه های انسانی انسان که به قول " صادق هدایت " به آن دردهایی که همچون خوره روح را در انزوا می خورند ، بپردازد . یعنی تنها شاعر کنار جوی آب ، پنجره ، دریا ، کوه و ... نمی نشیند که به توصیف جهان خارج بپردازد . محتوی اساشعر نمودهای طبیعی و عینی نیست که « هدف اساشعر رفتن به سوی رهایی و آزادگی درونی و بیرونی است که از یک سو با دورشدن شعر از عوارض غیر شعری ، فرم و معناهای غیر ادبی ، عریان شدن از سیرت و صورت کاذب و نمایاندن زخم ها ورنج مایه های ذاتی شعر ممکن می شود و از جانب دیگر با دور شدن شاعر از گرایش های حزبی و قبیله ای ، پند و اندرزهای اخلاقی و توصیف ها و نظم های عبرت نامه ای و سفرنامه ای که تعهد هنر به غیر خود ، تسلط جریانات غیرهنری را به هنر هموار می کند و باعث سمت و سوگرایش خاص آن می شود » 2 « اساشعر ، ترانه ای روستایی است که محیط دست خورده یا طبیعت وحشی را در خیالی موسیقایی با واژگانی نژاده بازگو می کند . »  3     
     « اساشعر به انتخاب اصلح نظر دارد و خلاقیت در یک ترکیب تازه ، در صورت و معنا ؛ انتخاب اصلح همانا مضامینی است که با ذات شاعر پیوند خورده اند معنا و مضامینی بومی که آینه ی کوچکی می سازند روبروی چهره ی جهان فرا بوم . اساشعر فرا بومی ترین شعر بومی است برکه ای است که دریا را تداعی می کند و درختی که جنگل را . ترکیب     تازه ای است از صورت ها و معناهای جهانی . »  4 
 
 اساشعر نگاه خود را با دیوار بومی گرایی و بومی ستایی و…  محدود نمی سازد تا تنگ نظرانه ، نگاه خود را معیار همه چیز فرض کند که از رسالت اش پیداست تا هست به آیین مرداب مؤمن نمی ماند تا تنها ، نیلوفران را مادری دلسوز باشد ؛ چرا که « سعی اش بر این است که خانواده ی روستایی را به دهکده جهانی ببرد ، در این کشتزار می پاشد و می درود ؛ تا در خود کفایی فرهنگی آبشخوری باشد برای زبان اصیل پارسی و هم با برهنگی و جوهرینه شدن خود   زخم ها و شادی هایش را در این روستای جهانی به نمایش بگذارد .»5   به تعبیری ، " اساشعر" ، خمیر مایه ی اصلی " پست مدرن " را تشکیل می دهد اما چون در لباس فرنگی به ما عرضه نمی شود آغوش ما برای پذیرش آن مادرانه !! بازنمانده !!
    اسا شعر ، در فرم و محتوی ، کوتاه و مختصر و موجز است اما هایکوهای 17 هجایی ژاپنی نیز نیست بلکه فرم اساشعر به ضرورت محتوا و به شکل جوششی و حادثه وار شکل می پذیرد .
    اسا شعر ، بر خلاف هایکوهای ژاپنی ، شعری غیر منفعل و بی حس و حرکت نیست ، بلکه با موسیقی درونی و نرم خود ، پویا و رونده و فعال است « در عین همزادی از لحاظ خصوصیات بومی با هساشعر و برخی همگونی ها با شعرنیمایی ، متفاوت از آن دو است چنانچه تا گور ، " مرغان آواره " اش را زیر تأیید هایکو و ادب ژاپنی ها سرود ولی با خواسته ها و شور سرزمین بزرگش هند و گوران شعر نو کردی را با تأثیر از نیما و متفاوت از آن »  6. به عنوان نمونه ،     
" ئیمشه وک دلم ته م و مژ پوشه /  هه ر وه ک هه میشه / چه و وه ری مینیاگم / تا نم نم بواری ، بواری /  وه شه ن له ئاسمان پر ئه نو دلم
تاسی خوه رو پوونه و به ر پووله /  وه بالام قه د کیشیایه ..." 7  یا  " چاوه روانتم / چاوه روانتم ئیواره یه ک بییت و / چرای چروی    گونا کانت / له نیو ژووری ته نگ و تاریکی خه یا لما داگیرسینیت . . . / ئاخ .. / ئاخو ئیستا ئه ستیره کان / به بی من / له نیو لق و پوپی مانگدا چون ئه پشکوون ! /   "8
 تصاویر در اسا شعر« بیشتر درونی هستند که از استحاله ی طبیعت زنده در زیان زنده به وجود می آیند . چرا که از هر  موضوع محض ، با کلمات مربوط به همان موضوع سخن گفته می شود . بنابراین ایماژها ، ایماژهای صرف از طبیعت   نیستند و فعل و تحرک در آنها دیده می شود .
 دیگر اینکه تصویرهای درونی ، تصویرهایی هستند که نمی شود آنها را نقاشی کرد ، مانند بیش تر ایماژهای شعری نیما یا " ماه سرو بالای " نظامی و یا " شیر آهنگوه مرد شاملو " »9  و یا :                                                                                                             
" وه کو کانی / وه کو بنار / وه کو ئه سپی له میخ یاخی / رین چاوه کانت بکوژن / له م بیده نگی و بارانه ، ئه ترسم
وادیاره که س بومی خوینی خوا ناناسی / ئه روات . . ئه روات . . . ته روات و / سه ر هه لنا بری /   ( حوسیه ین ) ی شله زاوی خه یالی " 10

            شاعر اساشعر ، شاعری ست محلی ، بیشتر تصاویری که در شعرش نقش و شکل می گیرد ، همان تصاویریست که در طبیعت محل زندگی اش حضور دارند اما نه درست کپی آن تصاویر ، که تصاویریست کشف شده در لابه لای آن تصویر طبیعی و ...

" گوشه ی له چه ود / شیه و که / تاوه دریژای هه ر چی شه وار زمسانه / بنیشم و / خیالد له دلم برسم ! / "11


 منابع و مآخذ :

1 - قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1204 ، مورخه 18 تیرماه84 ، ص 4 .
         2  -همان منبع
    3  -جعفری کجوری ، سعید . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1207 ، مورخه 8 مرداد ماه 84 ، ص 4 .
  4-قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1204 .
         5 -همان منبع
  6-قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1207 .
          7 -قره داغی ، بهمن . مجموعه شعر ده لاقه ی ده ریا ، نشر ژیار ، سنندج 1383 ، ص 35
         8  -کریمی ، کامبیز . مجموعه شعر له چوار گوشه ی ته نگی ته ن


9- قیصری ، جلیل . هفته نامه " کایر " مازندران ، شماره 1204 .
10- کریمی ، کامبیز . له چوار گوشه ی ته نگی ته نیاییدا .
11- قره تپه ، صلاح الدین . وه سقانم بنوسم . . . ، نشر صبح روشن ، کرمانشاه 1384 .

 

نظرات ()



یاس منگولا«ی شعر فارسی متولد شد
نویسنده: پرشین بلاگ - ۱۳۸٧/٦/٧
بهمن قره داغی:
     در مملکتی که به هر گوشه اش باغی از ادبیات، بهاری و سبز می نمایاند؛ چنانکه شعر، بی آنکه به سرمایه ی غنی، عمیق و سرشار از زیبایی های زبانی و تصویری کهن خویش بنازد، دیگران به آن می بالند؛ چرا که به حق، جهان شعر، شعر پارسی را مادر دانسته و می داند پس باید هر تولد شعری را، بی انتخاب و بی وسواس و ... میمون و مبارک دانست و تهیه کرد و خواند و ... که این سرزمین به هر صاحب ذوقی که چراغ سبزی در ذهن داشته باشد آموزگار است. آن هم آموزگارانی چون رودکی، فردوسی، جامی، نظامی، مولانا، سعدی، حافظ و نزدیکتر نیما، شاملو، اخوان، فروغ، صالحی، بهمنی و ... بنابراین هر شعری که بیرون می زاید، کلاس رفته و بالا بلند است و در خلوت و خیال خواننده، در هر سطح و سن و جنسی که باشد، ردپایی عمیق و ماندگار بر جای می گذارد. اما با کمال تاسف ما به دلایل متعدد، بیشتر شاهد جواز بخشی به زایش شبه شعرهایی از کسانی که بی آنکه چراغ سبزی همراه داشته باشند و طعمی از ادبیات کهن سرزمین خویش را آشنا باشند و حتی ابتدایی ترین اصول شعر این کهن بوم بر را بلد باشند، هستیم. این گروه که به طمع نام جویی و با تکیه بر جیب باد آورده، مجموعه هایی خالی از محتوا و با رنگ آمیزی عوام فریبانه و ادعاهایی سرشار از تهی و درون مایه ای مردابی و ... به فریب نسل نوجوی جوان جامعه، قد راست نموده اند و تنها شعر بلغور می کنند که نه تنها محتوای کویروار خود را به نمایشگاه می گذارند که بدبختانه تئوری »بحران مخاطب« را نیز نیرو می بخشند و گاه بنای کجی را برپا می دارند و دیگران را قربانی می سازند. که اگر بخواهی با کمترین زمان می توانی لیستی بلند از این مجموعه های چرند و چرند را تهیه کرد. این مقدمه را نوشتم - باشد به قبای کسی برنخورده باشد و ... - تا کتاب !!!! »یاس منگولا«ی »شوریده تر از عشق« را که سراینده اش - چنانکه در پشت جلد کتاب آمده - برنده جایزه بهترین شعرهای عاشقانه ی منزل خودشان بوده، کتابی که شاعرش! حتی با قافیه و ردیف که آموزش کلاسیک آن، به پایه ی چهارم ابتدایی بر می گردد نابلد مانده و قالب و وزن را نمی شناسد و زبان و فرم و ساخت شعر را هنوز آموزگاری ندیده و رستاخیز کلمات را صلوات می فرستد، معرفی کنم.
با همه شعری از این مجموعه (صفحه 57) را - قول بدهید تا آخر - بخوانیم:
دام تو
بی خودم کرده نازت، خندیدن و آزارات
ناز و ادای عشقت، معصومی نگاهت
به پیدایش عشق تو کویر خاطره
می دانم که می دانی به قشنگی رازت
تو شهر ما ندیده، عاشق رو بد کشتن
هر یک به راهی رفت و من هم به چاه راهت
جهان را سرایی نیست جز سرای گریه ها
ما را به غم بستی، همچو ترس از قیامت
آهو ترسید از دام، ما را اسیر همان
وسوسه شد این دل، تا که دیدم چشمانت
راه ها رفتم افسوس، هیچ مقصدی نه
به من عشوه ها دادی تا که دیدم لبانت
نظرات ()